تبليغاتX
"کذابین مفتر"
مهدویت/فتنه های آخرالزمان/مدعیان دروغین/فرقه های ضاله/نشانه های ظهور
آثار رومر، اولين آثار عمده در موضوع بابيه و بهائيت بود که در آلمان منتشر مي شد؛ و علاوه بر مطالعات تاريخي، حاوي تحقيقات گسترده اي در نقد و بررسي تعاليم بابي و بهايي نيز بود. هرمان رومر، بابيه و بهائيت را ثنويت‌گرا و داراي ساختاري فرقه‌اي و خرد ستيز مي‌داند که از علوم رمزي و تأويلي اسماعيلي، حروفي، کابالا و دراويش بکتاشي متأثر است.



هرمان رومر (Hermann Roemer) متکلّم روحاني پروتستان، در هشتم جولاي 1880 در اشتوتگارت آلمان متولد شد. رومر بين سال هاي 1898 تا 1902 در دانشکده الهيات و فلسفه دانشگاه هاي توبينگن و هال به تحصيل پرداخت و از محضر اساتيد به نامي چون پروفسور هرينگ، هگلر، هول، کالر، رايشله، اشلاتر و زيبولد بهره برد. پس از پايان تحصيلات در کسوت استاد الهيات در شهر باسلر به فعاليت هاي دين پژوهي مشغول شد و در سمينارهاي دين شناسي پروتستان در اشتوتگارت به فعاليت پرداخت. در همان دوران به پيشنهاد دانشکده الهيات توبينگن، رياست سمينارهاي تخصصي و پژوهشي انجيلي را نيز بر عهده داشت.

هرمان رومر، خود در بيان اهداف تحقيقاتي خويش خاطر نشان مي‌کند که "در سال 1907 شاهد تأسيس انجمن بهائيان اشتوتگارت بودم و همواره نياز به يک پژوهش عملي، جهت پاسخگوئي به تبليغات بهائيت در آلمان را احساس مي‌کردم." بدين منظور رومر کتاب خود تحت عنوان "بابيت و بهائيت، پژوهشي در تاريخ مذاهب اسلامي" را تأليف کرد. کتاب او "Die Babi- Behai, Eine studie zur religionsgeschichte des Islams" در واقع، رساله دکتراي او بود که در سال 1911 به دانشکده عالي فلسفه دانشگاه توبينگن ارائه شد. اين کتاب اولين اثر او درباره بابيت و بهائيت نبود؛ وي در سال 1908 مقاله اي در نقد بهائيت (1) و در سال 1910 به دنبال تحقيقاتي در خصوص تاريخ تبليغات مذهبي در آلمان، مقاله اي تحت عنوان "تبليغات مذاهب آسيايي در مغرب زمين" را به رشته تحرير درآورد (2).

در سال 1912 چاپ مشابهي از کتاب رومر تحت عنوان "بابيت و بهائيت، آخرين فرقه منشعب از اسلام Die Babi-Behai " The latest Mohammedan sect " منتشر شد.

آثار رومر، اولين آثار عمده در موضوع بابيه و بهائيت بود که در آلمان منتشر مي شد؛ و علاوه بر مطالعات تاريخي، حاوي تحقيقات گسترده اي در نقد و بررسي تعاليم بابي و بهايي نيز بود. محور اصلي کتاب "بابيت و بهائيت، پژوهشي در تاريخ مذاهب اسلامي" بررسي اصول بنيادي تعاليم بابي و بهايي در شناخت خدا، مظهريت، مقام انسان و رستگاري بود. آثار او در نقد و بررسي فلسفي و کلامي تعاليم بابيت و بهائيت، بصورت قابل توجهي از سبک و انديشه هاي "ايگناز گولدزيهر" تأثير پذيرفته بود.

از جمله منابع تحقيقات کتاب رومر آثار گوبينو، براون، گويارد، نولدکه، هوآرت، اوئن هايم، گولدزيهر، نيکولا، نيکلسون، کبلر، کرمر، ريشتر، اولد نبرگ، زيبولد، اشراينر، زيلر و نيز آثار مؤلفان بهايي و گزارش مسيونرهاي مذهبي از ايران است. کتاب رومر، همچنين مورد استناد و استفاده محققان بسياري قرار گرفته است: از جمله پژوهشگراني که از کتاب رومر در تحقيقات و تأليفات خود در سطح گسترده اي استفاده کردند عبارتند از: روزنکرانتس، فلاشه ، پل شورلن، ريچارد شافر، فيچيکيا.

نيکولا توفيق از محققان برجسته بهايي آلمان در کتاب " DER information als method " بيان مي کند که اثر رومر، سند منحصر بفردي از دوران خود در اروپاي آلماني زبان مي باشد و بي ترديد واجد اهميت تاريخي است و از آن مي توان به عنوان مأخذ مستقيم مطالعات بابي و بهايي استفاده کرد.

کتاب هرمان رومر شامل چهار فصل و دو ضميمه است که فصل اول آن، طولاني ترين بخش کتاب را تشکيل مي دهد.

نويسنده در اين فصل به مباحثي پيرامون آغاز جنبش بابي تا مسئله جانشيني علي محمد باب مي پردازد. در اين فصل، رومر موضوعاتي چون پايه گذاري بابيت در شيخيه، توصيف مقام باب به عنوان شيعه کامل در آراء شيخيه، بررسي تاريخي تمايلات صوفي مآبانه در بابيه، رخنه تعاليم کاباليستي در بابيه، بررسي نگرش بابيه در مورد پيامبري، کاربرد تأويل در آثار بابيه و عنصر سياسي در آن نهضت را مطرح مي کند. فصل دوم کتاب، معطوف به بررسي نقش رهبري ميرزا حسينعلي نوري در تغيير شکل جامعه بابي به بهائي در دوره اقامت او در بغداد و اِدِرنه است. در اين بخش، نويسنده به بررسي مباحثي چون بررسي آثار او در بغداد، تأثيرپذيري اش از صوفيه، الواح و مکتوبات او و موقعيت داخلي و خارجي جامعه بابي مي پردازد.

فصل سوم کتاب نيز به نحوه شکل گيري بهائيت در عکّا و نقد برخي احکام بهائيت و موضوعاتي چون شکل گيري کتاب اقدس، حقوق جزاء در بهائيت، بررسي آثار حسينعلي نوري در عکا، شکل گيري و تحولات فرقه در ايران و ارتباطات بهائيان با ايران اختصاص دارد. نويسنده در فصل چهارم کتاب به رهبري عبدالبهاء تا سال 1908 مي پردازد و مباحث سياسي ـ تاريخي بهائيت را در ذيل عناويني چون عباس افندي، رهبر فرقه و نقش آن در توسعه بهائيت، عباس افندي و تعاليم فرقه اي، تبليغات بهائيت در اروپا و آمريکا، عملکرد عبدالبهاء در انقلاب مشروطيت ايران را مطرح مي کند.

نويسنده در ضميمه اول کتاب به بررسي قرابت معنايي ميان فرق و مذاهب مي پردازد و تأکيد اصلي را بر نزديکي ميان فرقه بکتاشي و بابيه و بهائيت قرار مي‌دهد. رومر اين قرابت معنايي را در مباحثي چون اشارات تمثيلي مذاهب، ظهور خداوند در مقاطع زماني و مسئله حلول جستجو مي‌کند. ضميمة دوم کتاب هم اختصاص به جريانات مشابه در جهان اسلام و هند دارد و دراين ارتباط نويسنده به بررسي خاستگاه و اهداف فرقه، ريشه صوفي گري، بررسي فرقه احمديه و مقايسه آن با بابيه و بهائيت مي‌پردازد.

نظري اجمالي بر محتواي کتاب:

رومر در اثر خود به گرايشات شبه عرفاني و صوفي مآبانه بهائيت اشاره مي کند و معتقد است که بهائيت گياهي دريايي است که در باتلاق جهان صوفي گري رشد و نمو کرده است. او معتقد است که "بهائيان با تمايلات و گرايشات صوفي مآبانه از عبدالبهاء بُت ديگري ساخته اند که در لباسي امروزي نمايان شده است." (3) به اعتقاد او بهائيت مسلکي درويش مآب است و تنها به لطف تقارن با جنبش هاي فرهنگي تجددگراي خاورميانه بوده است که لباسي مدرن برتن کرده و مي کوشد تا پيوندهاي خود را با ساير حلقه هاي تصوف پنهان نمايد. رومر، گرايشات شبه عرفاني بهائيت را بسيار عميق و گسترده مي داند و معتقد است که نگرش بهاء الله در لوح حکمت به فلاسفه، نگاهي سطحي است. به علاوه، تعبيري که براي فلاسفه بکار برده است (تئوزوفيست يا عارف) نشان مي دهد که او فلسفه را با عرفان يکي مي پنداشته و شناخت درستي از تفاوت آنها نداشته است.(4)

رومر، بابيه و بهائيت را گنوسي، ثنويت‌گرا و داراي ساختاري فرقه‌اي و خرد ستيز مي‌داند که از علوم رمزي و تأويلي اسماعيلي، حروفي، کابالا و دراويش بکتاشي متأثر است. او معتقد است که تعاليم بهائيت نسبت به شناخت خدا، مظهريت، مراتب صدور و فيض، همه از نوعي تلقي نوافلاطوني و گنوسي تأثير پذيرفته‌اند. (5)

رومر در بررسي سفر تبليغاتي عبدالبهاء به آمريکا، بهائيت در آمريکا را صوفي گري آخر الزماني ـ آپوکاليپتيک ـ معرفي مي‌کند که حسينعلي نوري در نزد آنان مسيح باز گشته يا حتي خود خدا، جلوه مي‌کند. او معتقد است که بهائيت در فرانسه، خاستگاه يهودي دارد بطوري که دريفوس يهودي، نقش بسيار مهمي را در سفر عبدالبهاء به پاريس ايفاء کرد و تشکيلات جهاني "آليانس ـ اسرائيليت" به واسطه کمک هاي همه جانبه خود به يهوديان در شرق، تبديل به پلي براي نفوذ بهائيت به فرانسه شد. رومر به علاوه تأکيد داشت که يهوديان ايراني در داخل ايران، براي به چالش کشيدن اسلام، فرقه بهائيت را متحد خود يافته و هم پيمان خويش تلقي مي‌کردند. (6)

از ديدگاه هرمان رومر، در جريان انقلاب مشروطيت ايران، بهائيت با شعار جهان وطني آرمان گرايانه و غيرواقعي خود به علائق ملي و منافع ايرانيان خيانت کرد. در اين ارتباط، رومر اشاره مي کند که "عباس افندي، عملاً بر ضد نهضت مردم سالاري ايرانيان دسيسه کرد و با ديپلمات هاي روسي و انگليسي سازش و تفاهم داشت" به گونه اي که به بهائيان شهرهاي تهران و تبريز، به شدت توصيه کرده بود که از محمدعلي شاه جانبداري کنند و به علاوه آنها را از شرکت در نهضت مشروطيت ايران نيز بازمي داشت. رومر همچنين تأکيد مي کند که با پيروزي انقلاب مشروطه، نادرستي ادعاي عباس افندي که براي محمدعلي شاه، حکومتي طولاني و خوشايند را پيشگويي کرده بود، بر همگان روشن شد. رومر با يادآوري فشارهاي وارده از سوي روسيه و انگلستان به ايران و اتحاد آن دو قدرت در تقسيم خاک آن به دو حوزه نفوذ در 1907 بيان مي‌دارد که روابط عبدالبهاء در عکاء با ارتش هاي خارجي و کارگزاران آنها در ايران، چيزي جز يک خيانت بزرگ به کشور ايران نبوده است. (7)

منبع:خبرگزاري جمهوري اسلامي

پي نوشت ها:

1-DER Bahaismus , in Evangelisches Missions - Magazin ,new series , vol .52,pp.321-31.
2- Die propaganda fur asiatische religionen im Abendland: in Basler missionsstudien , issue 10,pp.45-55.
3- Der Behaismus , p.331.
4- فصل اول 10,20,22,31,38,48,49,57
فصل دوم 74,88,90,103
فصل سوم 112,114 -117,119,121,124,131,132,133
فصل چهارم 149f.,152,160f,174,176
5- فصل اول 9,13,21,22,24f.,31f,32f.,38,43,44,45,49,51
فصل دوم 71
فصل سوم 109,111,113,118,131,139,144
فصل چهارم 148,154,160,161ff.,164,166,167, 168,169,172,173,175,176,178,179,180
6- فصل چهارم 149,150
7- فصل چهارم 157 به بعد.

نوشته شده توسط سید محمد امین در چهارشنبه 1387/09/13

لينك مطلب

اين عبارت که از زبان خليفه دوم عمر بن خطاب ، در جريانهاي مختلفي و بارها از زبان وي نسبت به حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام صادر شده است كه ما ابتدا اسناد آن از كتب شيعه نقل كرده و سپس جريانات را از منابع معتبر اهل سنت نقل مي كنيم كه براي اهل سنت نيز قابل اعتماد باشد .
لولاعلي در منابع شيعه

كافي ، كليني ، ج 7 ، ص 424، تهذيب الاحكام ، شيخ طوسي ، ج 6 ، ص 606، ج 10 ، ص50، من لايحضره الفقيه ، شيخ صدوق ، ج 4 ، ص 36 ،‌ اختصاص ، شيخ مفيد ، ص 111 و 149 مناقب آل ابي طالب ، ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 311 ، المسترشد ، طبري شيعي ، ص 548 و 583 ، شرح الاخبار ، قاضي نعمان ، ج 2 ، ص 319 ، مدينه المعاجز ، علامه بحراني ، ج 2 ، ص 460 و ج 5  ، ص 71، الشافي في الامامة ، سيد مرتضي ، ج 1 ، ص 203، ج 3 ، ص 130 ،  منهاج الكرامة ، علامه حلي ، ص 18، الطرائف ، سيد ابن طاووس ، ص 255 و 516.
لولاعلي در منابع اهل سنت :

تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152، مواقف ، ايجي ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازاني ، ج 2 ، ص 294 ، تفسير روح المعاني ، فخررازي ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ‌، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهيد الاوائل ، باقلاني ، ص 476 ، مناقب علي ابن ابيطالب ، ابن مردويه اصفهاني ، ص 88، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و  ج 3 ، ص 147 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه، ج 1 ، ص 162، تمهيد الاوائل في تلخيص الدلائل ، باقلاني ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوي الکبير ، ماوردي شافعي ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسير سمعاني ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل في صنعه الاعراب ، زمخشري ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربي ، ج 1 ، ص 203 ، حاشيه الرملي ، رملي ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثيث ، سعودي غزي عامري ، ج 1 ، ص 186، بريقه محموديه ، محمد بن محمد خادمي ، ج 2 ص 108، منع الجليل ، محمد عليش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضي عبدالنبي نکري، ج 1 ، ص 80.
ماجراهاي بيان اين مطلب توسط عمر :

1 . قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال في المجنونة التي أمر برجمها وفى التي وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى يقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر.

استيعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.

و درباره زن ديوانه اي كه عمر امر به سنگسار او كرد و در مورد زني كه شش ماهه بچه اش به دنيا آمده بود پس عمر خواست كه آنها را سنگسار كند پس حضرت علي به او گفت همانا خداي متعال مي گويد : و حمل زن و شير دادنش سي ماه است ... و همچنين به او گفت : هماا خدا تكليف را از ديوانه برداشته است ... پس عمر مي گفت : ‌اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

سند روايت

سعيد بن مسيب (از راويان صحيح بخاري)

سعيد بن المسيب ... أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانية اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسيل وقال ابن المديني لا أعلم في التابعين أوسع علما منه.

تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 364.

يحيي بن سعيد ( از راويان بخاري)

يحيى بن سعيد بن قيس بن عمرو ، الإمام أبو سعيد الأنصاري ، قاضي السفاح ، عن أنس ، وابن المسيب ، وعنه مالك ، والقطان ، حافظ فقيه حجة ، مات 143

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 366.

يحيى بن سعيد بن قيس الأنصاري المدني أبو سعيد القاضي ثقة ثبت ، من الخامسة مات سنة أربع وأربعين أو بعدها / ع .

تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 2 ص 303.

3 . سفيان ثوري (از راويان صحيح بخاري )

وقال شعبة ، وسفيان بن عيينة ، وأبو عاصم النبيل ، ويحيى بن معين ، وغير واحد من العلماء : سفيان أمير المؤمنين في الحديث .

تهذيب الكمال - المزي - ج 11 ص 165.

4 . مومل بن اسماعيل (از روات صحيح بخاري)

مؤمل بن إسماعيل البصري العمري مولاهم ... قال أبو حاتم : صدوق شديد في السنة كثير الخطأ ... مات 206 . ت س ق .

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 309.

قال ابن أبي خيثمة عن ابن معين ثقة وقال عثمان الدارمي قلت لابن معين أي شئ حاله فقال ثقة قلت هو أحب إليك أو عبيد الله يعني ابن موسى فلم يفضل وقال أبو حاتم صدوق شديد في السنة كثير الخطأ .

تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج 10 ص 340

5 . عبيد الله بن عمر القواريري (از راويان صحيح بخاري)

عبيد الله بن عمر القواريري أبو سعيد البصري الحافظ روى مائة ألف حديث ... مات في ذي الحجة 235 . خ م د س.

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1 ص 685.

عبيد الله بن عمر بن ميسرة القواريري أبو سعيد البصري نزيل بغداد ثقة ثبت.

تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 637.

6 . احمد بن زهير

احمد بن زهير بن حرب بن شداد ... الحافظ الكبير ابن الحافظ ... قال الخطيب كان ثقة عالما متقنا حافظا بصيرا بأيام الناس وأئمة الأدب.

لسان الميزان - ابن حجر - ج 1 ص 174

بنابر اين اين روايت طبق مباني رجالي اهل سنت صحيح مي باشد.

2 . ان رجلا اتى به إلى عمر كأن قال : في جوابهم لما سألوه كيف أصبحت قال : أصبحت أحب الفتنة ، وأكره الحق ، واصدق اليهود والنصارى ، وآمن بما لم أره وأقر بما لم يخلق ، فأرسل عمر إلى علي ( ع ) فلما جاء اخبره بما قال الرجل فقال : صدق قال الله تعالى : إنما أموالكم وأولادكم فتنة ، ويكره الحق يعني الموت ، قال الله تعالى وجائت سكرة الموت بالحق ، وصدق اليهود والنصارى قال الله تعالى : وقالت اليهود ليست النصارى على شئ وقالت النصارى ليست اليهود على شئ ، ويؤمن بما لم يره يعني الله ، ويقر بما لم يخلق يعني الساعة فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .

نظم درر السمطين زرندي حنفي ص 130.

روزي مردي نزد عمر آمد و در پاسخ به اين سوال كه به او گفته شد چگونه صبح كردي گفت : صبح كردم در حاليكه فتنه را دوست داشتم و از حق كراهت داشتم و يهود و نصاري را تصديق مي كردم و به چيزي كه نديدم ايمان داشتم و به چيزي كه خلق نشده اقرار داشتم پس عمر به دنبال حضرت علي عليه السلام فرستاد پس زماني كه حضرت آمد آنها را از حرفهايي كه مرد زده بود با خبر كرد و گفت راست مي گويد زيرا خداي متعال مي گويد : همانا اموال و اولاد شما فتنه است و از حق كراهت دارد يعني مرگ (كه حق است) زيرا خداي متعال مي گويد  : و سكره موت به حق آمد و تصديق مي كند يهود و نصاري را خدا ي متعال مي فرمايد: و يهود مي گويد نصاري چيزي نيستند و نصاري مي گويند يهود چيزي نيست و به چيزي كه نديده ايمان دارد يعني خداي عزوجل و به چيزي كه خلق نشده اقرار دارد يعني ساعة (قيامت )  پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

 قاضي عضد الدين ايجي از علماي علم مشهور اهل سنت در علم كلام در كتاب كلامي مواقف در بيان ادله در اعلميت حضرت علي عليه السلام در ميان اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اين روايت را نقل و آن را تاييد مي كند :

3 . وروى أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح في زمان عمر رضي الله عنه فهم عمر برجمها ، فقال علي رضي الله عنه لا سبيل لك عليها ، وتلا قوله تعالى : * ( وحمله وفصاله ثلاثون شهرا ) فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .

مواقف ايجي ج 3 ص 636 ، تفسير سمعاني ج 5 ص 154.

روايت شده است كه زني در زمان عمر فرزندش را شش ماه بعد از ازدواج به دنيا آورد پس عمر دستور به سنگسار او داد پس حضرت علي عليه السلام فرمود :‌تو اجازه چنين كاري نداري و آين آيه شريفه را تلاوت كرد (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك شده بود .

خوارزمي بعد از نقل اين ماجرا كلام عمر را به صورت كاملتر بيان مي كند :

عجزت النساء أن تلدن مثل علي بن أبي طالب ، لولا علي لهلك عمر

المناقب موفق خوارزمي ص 81

زنان عاجزند از اينكه مثل علي ابن ابيطالب به دنيا آورند اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.
اعوذ بالله من كل معضلة

در بسياري از جريانات خليفه دوم عبارت ديگري نيز دارد كه جالب است وي به خدا پناه مي برد از هر مشكلي كه حضرت علي عليه السلام در آن حاضر نباشد و مسئله را حل نكند.

ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي نويسد :

وفي كتاب النوادر للحميدي والطبقات لمحمد بن سعد من رواية سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن يعني علي بن أبي طالب

فتح الباري ، ابن حجر ، ج 13 ، ص 286.

وقال أحمد بن زهير حدثنا أبي قال حدثنا ابن عيينة عن ابن جريح عن ابن أبي ملكية عن ابن عباس قال قال عمر على أقضانا قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن.

استيعاب ، ابن عبدالبر ، ج 3 ، ص 1103 .

همچنين در منابعي نظير : فيض القدير ، مناوي ، ج 4 ، ص 470 ، اسدالغابة ،‌ ابن اثير ، ج 4 ، ص 23 ، تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 296 ، من حياة خليفة عمر بن الخطاب ، احمد البكري ، ص 320  ، نهج الايمان ، ابن جبر ، ص 147 ، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ،‌ ج 2 ، ص 405 ، تاج العروس ،‌ ج 15 ، ص497 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152 ، الفائق في غريب الحديث ، زمخشري ،‌ ج 2 ،‌ ص 375 ، تاريخ مدينه دمشق ، ج 25 ، ص 369 و ج 42 ، ص 406 ، تاريخ الاسلام ، ذهبي ، ج 3 ، ص 638 ، البداية و النهاية ، ابن كثير ، ج 7 ، 397 ، المناقب ، موفق خوارزمي ، ص 96 ، غريب الحديث ، ابن قتيبه ، ج 2 ، ص 293 ، النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ، ص 254 ، لسان العرب ،‌ ابن منظور ، ج 11 ص 453 .

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

نوشته شده توسط سید محمد امین در دوشنبه 1387/09/11

لينك مطلب

 
اول ذي‌حجه سال‌روز ازدواج مباركي است كه رضاي خداوند متعال و خشنودي پيامبر خدا حضرت محمد مصطفي را در پي داشت در سال دوم هجرت علي مرتضي و فاطمه زهرا سلام الله عليهما به اذن خداوند عقد ازدواج بستند تا با فيض كوثر نبوي شجره طيبه شكوفايي ابدي بيابد.
نخل‏ها، كل مي‏كشند، خورشيد پا برخاك مي‏گذارد و بهار، با پيراهني از شكوفه از راه مي‏رسد.
زمان، از حركت مي‏ايستد و زمين، زيباترين لحظات را پاي‏كوبي مي‏كند.

فرشته‏ها، با بال‏هايي از بلور، زير گام‏هايشان نور مي‏پاشند و كوثر در جاريِ جريان زمان، از بهشت، مشتاقانه سرازير مي‏شود.

پروانه‏ها، به پنجره‏هاي بسته بال مي‏كوبند تا راهي به نور، به پرواز و به روشنايي بيابند و هزار فانوس در دست‏هاي ملايك، مسير عبورشان تا افلاك را روشن مي‏كند. ذوالفقار جوانه مي‏زند و هزار شكوفه از سر شاخه‏هاي دستان تاريخ كه به شكرگذاري بلنده شده‏اند، بوي بهار مي‏پراكنند.

ياس‏هاي كبود بر نيام ذوالفقار مي‏پيچند و بالا مي‏روند و آسمان با همه‏ي عطش، در چشم‏هايشان خلاصه مي‏شود. بوي سرشار سيب و ياس، فضا را پر مي‏كند و شهر، دست افشانِ زيباترين اتفاق ممكن است.

حس مي‏كنم در آسمانم ماه مي‏خندد انگار چشمانِ رسول اللّه‏ مي‏خندد.

روشن‏ترين تلاقي آيينه و آب، در آوازهاي روشن شهر زمزمه مي‏شود و دو بهار، توأمان، در فصلي گم شده در تاريخ، از راه مي‏رسند و باهم پيوند مي‏خورند.

فاطمه عليهاالسلام دستان ابرمردي را در دست مي‏فشارد كه شب‏ها در كوچه‏هاي بي‏پناهي، پشت درهايي كه گل ميخ غربتش را بانويش خوب مي‏فهمد، نان و رطب پخش مي‏كند.

و علي عليه‏السلام دست بانويي را در دست دارد كه دسته‏ دستاس رنج را مي‏چرخاند و گهواره‏ي خالي فرزندش را در نظر مجسّم مي‏كند كه در ابرها كم‏رنگ مي‏شود.

پيوند خجسته‏اي كه سال‏هاي درد را در سر مي‏پروراند و هنوز نخل‏هاي سوخته، كل مي‏كشند و چاه با دهانِ راز دارش هزار سلام و صلوات مي‏فرستد و هنوز ملايك، دست افشان اين واقعه‏ي زيبايند.

كاروانِ ستاره‏ها، امشب در زيباترين جشنِ عشق و سرور حاضرند؛ شبي كه از ناوكِ مژگانِ فرشتگان، غزلِ محبت مي‏بارد و لحظه‏ها، بي‏صبرانه در گذرگاهِ وصالِ دو شاخه‏ي مهرباني، پايكوبي مي‏كنند. صداي افلاكيان، سكوت را پس مي‏زند و خورشيد، شعاعِ عشق مي‏گسترد. قصرِ شادماني، از استواري ايمان، برخود مي‏لرزد. دست‏هاي تقدير، در پيِ شكوفه‏هاي اخلاصند و نسترن‏ها، مي‏آيند تا حضور زهرا و علي را جشن بگيرند. غبار قدم‏هايشان، چونان ژاله‏اي، طراوت گل‏هايِ زندگي را بي‏قرار مي‏سازد.

فرشتگان، در نبضِ مهرورزي مي‏تپند و در سبزستان پيوند، زيباترين عطيه‏ي الهي را با جهيزيه اخلاص، به خانه‏خوشبختي مي‏برند. عروسي خورشيد، با ترنّم لب‏هاي پدر و هديه‏ي صحيفه‏ي نوراني، از كوه‏هاي بلندِ تفاهم طلوع مي‏كند، حصارِ دلتنگي را درهم مي‏شكند و شكوهِ بي‏مانند لحظه‏هايِ عاشقانه را به تماشا مي‏نشيند. زمين، به آسمان فخر مي‏فروشد. به اِشارتِ خورشيد، ستارگان، تختِ عروس را با شكوفه‏هايِ ايمان مي‏آرايند و قطراتِ باران، ساعتي بعد، بر فرازِ شمعداني‏ها مي‏بارند و سرودِ اشتياق سر مي‏دهند.
برگرفته از سايت حوزه
خبرگزاری فارس

نوشته شده توسط سید محمد امین در یکشنبه 1387/09/10

لينك مطلب

 روزى از روزها نامه اى براى امام محمّد جواد عليه السلام نوشتم و سؤ ال كردم : حضرت ذوالكفل عليه السلام - كه پيامبر الهى است - نامش چه مى باشد؟ و آيا او از پيغمبران مرسل بوده است؟


  • سه نوع استدلال بر اثبات امامت در نوجوانى

مرحوم كلينى ، و عيّاشى و ديگر بزرگان آورده اند:
مدّتى پس از آن كه حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام به شهادت رسيد، شخصى به نام علىّ بن حسّان نزد امام محمّد جواد عليه السلام حضور يافت و عرضه داشت :
ياابن رسول اللّه ! مردم نسبت به مقام و موقعيّت شما كه در عُنفوان جوانى امام و حجّت خدا بر آن ها مى باشى ، مشكوك هستند و ايجاد شبهه مى كنند؟!
حضرت جوادالائمّه عليه السلام لب به سخن گشود و اظهار داشت : چرا مردم چنين مطالبى را بر عليه من ايراد مى كنند؟
و سپس افزود: خداوند متعال بر حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله اين آيه شريفه قرآن را فرستاد: قل هذه سبيلى اءدعوا إ لى اللّه على بصيرة اءنا و من اتّبعنى 1.
يعنى ؛ بگو: اى پيامبر! اين روش من است كه مردم را به سوى خداى يكتا دعوت مى كنم با هر كه از من تبعيّت و پيروى كند.
بعد از آن ، امام جواد عليه السلام فرمود: به خدا قسم ، كسى غير از علىّ بن ابى طالب از پيغمبر خدا صلوات اللّه عليهما تبعيّت نكرد؛ و در آن زمان 9 سال داشت و من نيز اكنون 9 ساله هستم .2
همچنين مرحوم كلينى و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
شخصى خدمت امام محمّد جواد عليه السلام شرفياب شد و اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! عدّه اى از مردم نسبت به موقعيّت شما ايجاد شبهه مى كنند؟!
امام جواد عليه السلام در پاسخ چنين فرمود: خداوند متعال به حضرت داوود عليه السلام وحى فرستاد كه فرزندش ، سليمان را خليفه و وصىّ خود قرار دهد، با اين كه سليمان كودكى خردسال بود و گوسفندچرانى مى كرد.
و اين موضوع را برخى از علماء و بزرگان بنى اسرائيل نپذيرفتند و در اءذهان مردم شكّ و شُبهه ايجاد كردند.
به همين جهت ، خداوند سبحان به حضرت داوود عليه السلام وحى فرستاد كه عصا و چوب دستى اعتراض كنندگان و از سليمان هم بگير و هر كدام را با علامتى مشخّص كن كه از چه كسى است ؛ و سپس آن ها را شبان گاه در جائى پنهان نما.
فرداى آن روز به همراه صاحبان آن ها برويد و چوب دستى ها را برداريد، با توجّه به اين نكته ، كه چوب دستى هركس سبز شده باشد همان شخص ، جانشين و خليفه و حجّت بر حقّ خدا خواهد بود.
و همگى اين پيشنهاد را پذيرفتند؛ و چون به مرحله اجراء در آوردند، عصاى سليمان سبز و داراى برگ و ثمر شد.
پس از آن ، همه افراد قبول كردند و پذيرفتند كه او حجّت و پيامبر خدا مى باشد.3
همچنين علىّ بن أ سباط حكايت كند:
روزى به همراه حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام از شهر كوفه خارج شديم و حضرت سوار الاغ بود.
در مسير راه به گلّه گوسفندى برخورديم كه گوسفندى از آن گلّه عقب مانده بود و سر و صدا مى كرد.
امام عليه السلام توقّف نمود و سپس به من دستور داد كه چوپان را نزد حضرتش احضار نمايم ، پس من رفتم و چوپان را خبر دادم ؛ و او نيز آمد.
هنگامى كه چوپان نزد حضرت وارد شد، امام عليه السلام به او فرمود: اين گوسفند مادّه از تو گلايه و شكايت دارد؛ و مدّعى است كه تو تمام شير آن را مى دوشى ، به طورى كه وقتى نزد صاحبش بازمى گردد، شيرى در پستانش نيست .
و مى گويد: چنانچه از ظلمى كه نسبت به آن انجام مى دهى ، دست برندارى و به خيانت خود ادامه بدهى ، از خدا مى خواهم تا عمر تو را كوتاه گرداند.
چوپان اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! من شهادت بر يگانگى خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد صلى الله عليه و آله مى دهم ؛ و اين كه تو وصىّ و جانشين او هستى .
و سپس افزود: خواهشمندم بفرما علم و معرفت نسبت به سخن اين برّه را از كجا و چگونه فرا گرفته اى ؟
حضرت فرمود: ما - اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام - خزينه داران علوم و غيب ها و نيز حكمت هاى الهى هستيم ، همچنين جانشينان پيامبران و وارثان آن ها مى باشيم ؛ و خداوند متعال ما را بر ديگر بندگانش گرامى و مورد توجّه خاصّ قرار داده است ، او از فضل و كرمش همه علوم را به ما آموخته است .4



  • آگاهى نسبت به پيامبران

مرحوم قطب الدّين راوندى رضوان اللّه عليه از حضرت عبدالعظيم حسنى سلام اللّه عليه حكايت كند:
روزى از روزها نامه اى براى امام محمّد جواد عليه السلام نوشتم و سؤ ال كردم : حضرت ذوالكفل عليه السلام - كه پيامبر الهى است - نامش چه مى باشد؟
و آيا او از پيغمبران مرسل بوده است ؟
امام عليه السلام در جواب نامه ، چنين مرقوم فرمود:
خداوند متعال صد و بيست و چهار هزار پيغمبر براى ارشاد و هدايت بندگانش فرستاده است ، كه سيصد و سيزده نفر از آن ها پيامبران مرسل بودند.
و حضرت ذوالكفل عليه السلام نيز يكى از پيامبران مرسل الهى بود، كه بعد از حضرت سليمان عليه السلام مبعوث شد و همانند حضرت داوود عليه السلام بدون بيّنه و برهان در بين مردم قضاوت و حكم فرمائى مى كرد و هيچ گاه غضبناك نمى گشت مگر آن كه در جهت رضاى خداوند سبحان بوده باشد.
سپس امام جواد عليه السلام در پايان نامه مرقوم فرمود:
نام حضرت ذوالكفل عليه السلام ، ((عويديا)) بوده است ، و او همان پيامبرى است كه نامش در ضمن آيه اى از آيات شريفه قرآن مطرح گرديده است :
وَاذْكُرْ إ سْماعيلَ وَالْيَسَعَ وَ ذَالْكِفْلِ وَ كُلُّ مِنَ الاْ خْيارِ .5
يعنى ؛ به ياد آور اى پيامبر! پيامبرانى را همچون حضرت اسماعيل ، يسع و ذوالكفل را، كه هر يك از آن ها از خوبان و برگزيدگان مى باشند.6



  • خیالی که عوضم کرد

من شیعه نبودم. وقتی که به بغداد رفتم روزی در بغداد دیدم که مردم در جنب و جوشند، می‌دوند و بعضی به بالای بلندی‌ها می‌روند و بعضی ایستاده‌اند.

پرسیدم: چه خبر است؟

گفتند: ابن الرضا، ابن الرضا، یعنی امام جواد الأئمه فرزند امام رضا علیهما السلام می‌آید.

دیدم که آن حضرت پدیدار شد، در حالیکه سوار بر چهارپایی بود.

من با خود گفتم: خداوند امامیه را از رحمت خود دور بدارد چون اعتقاد دارند خداوند اطاعت این جوان را واجب نموده است.

تا این خیال در دل من گذشت، حضرت رو به من نمود و فرمود:

«ای قاسم بن عبدالرحمن! قوم ثمود گفتند: آیا ما از بشرى از همانند خود پیروى کنیم؟! اگر چنین کنیم در گمراهى و جنون خواهیم بود!» (قمر/24)

دوباره در دل خویش گفتم: او ساحر است.

دیگر بار رو به من کرد و فرمود:

« آیا از میان ما تنها بر او وحى نازل شده؟! نه، او آدم بسیار دروغگوى هوسبازى است!» (قمر/25)
من فکرمی کردم که چون امام نهم بشری همانند سایر مردم است، پس نمی‌تواند حجت الهی باشد و اطاعت او لازم نیست. امام نهم با قرائت این آیات شریفه علاوه بر آنکه مرا متوجه ساختند که اندیشه من، همانند اندیشه قوم ثمود در خصوص صالح نبی است و پاسخ مطلب مطرح گشته در درون ذهن من را نیز دادند. (1)

پی نوشت:

1-سوره يوسف : آيه 108.
2-اصول كافى : ج 1، ص 384، ح 8، تفسير عيّاشى : ج 2، ص 200، ح 100، بحارالا نوار: ج 25، ص 101، ح 2.
3-اصول كافى : ج 1، ص 383، ح 3، نورالثّقلين : ج 4، ص 75، ح 12، حلية الا برار: ج 4، ص 545، ح 5.
4-الثّاقب فى المناقب : ص 522، ح 455، مدينة المعاجز: ج 7، ص 396، ح 2404.
5-سوره ص : آيه 48.
6-قصص الا نبياء: ص 213، ح 277، مجمع البيان : ج 4، ص 59، س 34.
7- قرآن کریم در آیه اول، گفتار قوم ثمود در تکذیب حضرت صالح را ذکر می‌نماید که می‌گفتند چون صالح از ماست ما از او پیروی نمی‌نماییم و سپس در آیه بعد، نزول وحی بر صالح را منکر شدند و او را انسانی هوس باز دانستند. سپس قرآن مجید آنان را به خاطر تکذیب فرستاده الهی، مورد نکوهش قرار می‌دهد.

نوشته شده توسط سید محمد امین در شنبه 1387/09/09

لينك مطلب


درباره وبلاگ

"بسم الله الرحمن الرحیم"
قسمتی از توقیع امام عصر(عج)به آخرین نائب خاص خود(محمد سمری):
وسياتي شيعتي من يدعي المشاهدة الا فمن ادعي المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو كذاب مفتر ...
چه بسا افرادي از شيعيان ادعاکنند که مرا مشاهده نموده اند، آگاه باشيد هر کس قبل از خروج سفيانی و صيحه آسماني، چنين ادعايي کند درغگو و افترا زننده است...
الغيبة شيخ طوسي ص395- احتجاج شيخ طبرسي ج 2 ص 297
تازه ترین مطالب kazzabin
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati






Powered by WebGozar

 سایت آموزش ایرانیان

http://asheghan-ali.blogfa.com/

http://kazzabin.blogfa.com/
بهائی پژوهی

سایت خبری و تحلیلی سلام شیعه:شناخت وهابیت ـ مقالات ـ اخبار ـ تصاویر مذهبی

آرماگدون آرماگدون






http://kazzabin.blogfa.com/