تبليغاتX
"کذابین مفتر"
مهدویت/فتنه های آخرالزمان/مدعیان دروغین/فرقه های ضاله/نشانه های ظهور
از مدعیان بابیت امام دوازدهم شیعیان که بعدها مدعی مهدویت و نبوت شد در

1235 در شیراز به دنیا آمد .

در کودکی به مکتب شیخ عابد رفت و در آنجا خواندن و نوشتن و سیاه مشق

آموخت. شیخ عابد، از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی بود

(اشراق خاوری، ص 63-64) و از همان دوران ،‌سید علی محمد را با نام رؤسای

شیخیه (احسائی و رشتی ) آشنا کرد، ‌به طوری که چون سید علی محمد در

نوزده سالگی به کربلا رفت، در درس سید کاظم رشتی حاضر شد (فاضل

مازندرانی، ظهورالحق ،ج 3، ص 97).

در مدتی که نزد سید کاظم رشتی شاگردی می کرد، با مسائل عرفانی و

تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا شد و از

آرای شیخ احمد احسائی آگاهی یافت (همو، اسرار الآثار خصوصی، ج 1 ص 192-

193).


به علاوه به هنگام اقامت در کربلا از درس ملاصادق خراسانی که او نیز مذهب شیخی داشت، بهره گرفت و چندی نزد وی بعضی از کتب ادبی متداول آن ایام را خواند (همو، اسرار الآثار ،‌ج 4، ص 370) .
در 1257 به شیراز برگشت و به وقت فرصت ، مطالعه کتب دینی را فراموش نمی کرد و به گفته خودش (همو، ظهورالحق، ج 3، ص 479) :
و لقد طالعت سنابرق جعفر العلوی و شاهدت بواطن آیاتها
«همانا کتاب سنابرق، اثر سید جعفر علوی (مشهور به کشفی) را خواندم و باطن آیاتش را مشاهده کردم»
علی محمد گذشته از دلبستگی به اندیشه های شیخی و باطنی ، به «ریاضت کشی» نیز مایل بود وبه هنگام اقامت در بوشهر در هوای گرم تابستان از سپیده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه رو به خورشید اورادی می خواند (اشراق خاوری، ص 67).
پس از درگذشت سید کاظم رشتی، مریدان و شاگردان وی ،جانشینی برای وی می جستند که به قول ایشان مصداق «شیعه کامل» یا «رکن رابع » (شیخیه ) باشد و در این باره میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد و علی محمد نیر در این رقابت شرکت کرد ،بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را «باب» امام زمان علیه السلام یا «ذکر» او، یعنی واسطه میان امام و مردم ، شمرد.
ادعای علی محمد چون شگفت آورتر از دعاوی سایر رقیبان بود،‌واکنش بزرگتری یافت و نظر گروهی از شیخیان را به سوی وی جلب کرد و هجده تن از شاگردان سید کاظم که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سید علی محمد آنها را حروف "حی" نامید) پیرامونش را گرفتند (آیتی، ج 1، ص 43) .
علی محمد در آغاز امر، بخش هایی از قرآن کریم را با روشی که از مکتب شیخیه آموخته بود ،‌تأویل کرد و در آنجا به تصریح نوشت که امام دوازدهم شیعیان او را مأمور داشته تا جهانیان را ارشاد کند و خویشتن را «ذکر» نامید،چنان که در آغاز تفسیرش بر سوره یوسف می نویسد:
الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علی عبده لیکون حجه الله من عند الذکر علی العالمین بلیغاً
همانا خدا مقدر کرده ک این کتاب از نزد محمد پسر حسن پسر علی پسر محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی پسر ابی طالب بر بنده اش برون آورد تا از سوی ذکر( سید علی محمد) حجت بالغه خدا بر جهانیان باشد.» (احسن القصص ، ص 1) .
پس از مسافرت با محمد علی بارفروش (یکی از مریدان خود ) به سوی مکه و بازگشت به بوشهر، دستور داد تا در یکی از مساجد بوشهر عبارت
« اشهد ان علیا قبل نبیل باب بقیه الله »
را در اذان داخل کنند (نجفی، ص 168) که تصریح دارد علی نبیل (که به حساب جمل با علی محمد برابر می شود) باب امام دوازدهم شیعیان است .
همین که مدتی از دعوت وی سپری شد و گروهی به او گرویدند ،‌ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت
« منم آن کسی که هزار سال می باشد که منتظر آن می باشید»
(حاجی میرزاجانی کاشانی، ص 135)و سپس به ادعای نبوت و رسالت برخاست و به گمان خود، احکام اسلام را با آوردن کتاب بیان نسخ کرد و در آغاز آن نوشت:
«در هر زمان خداوند جل و عز، کتاب و حجتی از برای خلق مقدر فرموده و می فرماید در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت رسول الله، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای حروف سبع است) قرار داد»
(بیان عربی، ص 3) .
بدین ترتیب، علی محمد هرچند زمانی،دعاوی خود را به مقامات بالاتری تغییر می داد و سخنان پیشین را برای یارانش تأویل می کرد و آنان را در پی خود می کشید.
پس از بازگشت سید علی محمد به بوشهر ( در زمانی که هنوز از ادعای بابیت امام زمان فراتر نرفته بود) به دستور والی فارس در رمضان 1261 دستگیر و به شیراز فرستاده شد. در شیراز او را تنبیه کردند، آن گاه نزد امام جمعه آن شهر، اظهار توبه و ندامت کرد و به قول یکی از موافقان خود بر فراز منبر در حضور مردم گفت
« لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند . لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند…» (اشراق خاوری، ص 141) .
پس از آن ، شش ماه در خانه پدری خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان و سپس به قلعه ماکو تبعید شد .
در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش ملاقات و مکاتبه داشت و از این که می شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او می کوشند به شوق می افتاد و سخنانی را با عنوان کلمات الهی به مریدان عرضه می داشت، چنان که کتاب بیان را در همان قلعه نوشت (یزدانی، ص 13). دولت محمد شاه قاجار ، برای آن که پیوند او را با مریدانش قطع کند در صفر 1264 وی را از قلعه ماکو به قلعه چهریق ، در نزدیکی ارومیه ،‌منتقل کرد.
در اواخر سلطنت محمد شاه ، به دستور حاجی میرزا آغاسی ـ وزیر محمد شاه ـ سید علی محمد را از قلعه چهریق به تبریز بردند و مجلسی را با حضور ناصرالدین میرزا( که در آن وقت ولیعهد بود) و چند تن از علما ترتیب دادندو سیدعلی محمد را در آن مجلس حاضر کردند.
علی محمد در آنجا آشکارا از مقام مهدویت خود سخن گفت و «بابیت امام زمان» را که پیش از آن به تصریح ادعاکرده بود به «بابیت علم خداوند» تإویل کرد و چون از او در باره برخی مسائل دینی پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و همین که از وی سوال شد:
از معجزه و کرامت چه داری؟
گفت: اعجازمن در این است که برای عصای خود آیه نازل می کنم و به خواندن این فقره آغاز نمود:
بسم الله الرحمن الرحیم سبحان الله القدوس السبوح الذی خلق السموات و الارض کما خلق هذه العصا آیة‌ من آیاته ،
و اعراب کلمات را به نحو قاعده نحو غلط خواند، زیرا تاء را در «السموات » مفتوح قرائت کرد و چون گفتند: مکسور بخوان! ضاد را در الارض مکسور خواند!
امیراصلان خان که در مجلس حضور داشت گفت: اگر این قبیل فقرات از جمله آیات شمرده شود، من هم می توانم تلفیق کنم و گفت :
الحمدلله الذی خلق العصا کما خلق الصباح و المسا
(فاضل مازندرانی ، ظهور الحق، ج 3، ص 14، تصویر نامه ناصرالدین میرزا به محمد شاه قاجار) .
پس از آشکار شدن عجز سید علی محمد در اثبات ادعای خود،‌وی را چوب زده تنبیه نمودند و او از دعاوی خویش تبری جست و اظهار پشیمانی کرد و خطاب به ولیعهد ،توبه نامه رسمی نوشت .
صورت توبه نامه علی محمد را یکی از مریدانش در کتاب خود، چنین آورده است :‌
فداک روحی، الحمد لله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده، فحمداً له ثم حمداً که مثل آن حضرت را یبنوع رأفت و رحمت خود فرموده که به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و ستر بر مجرمان وترحم به داعیان فرموده .
اشهد الله و من عنده که این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت باشد .
اگر چه بنفسه ، وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موقن به توحید خداوند جل ذکره و به نبوت رسول او و ولایت اهل ولایت اوست و لسان مقر بر کل ما انزل من عند الله است . امید رحمت او را دارم ومطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بود از قلم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را. . و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشدو استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر.
و بعضی مناجات کلمات که از لسان جاری شده، دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجه الله علیه السلام را محض ادعا مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعایی دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت را چنان است که این دعاگو رابه الطاف و عنایات سلطانی و رأفت و رحمت خود،سرفراز فرمایند ».
(گلپایگانی ، ص 204-205).
بدین سان سید علی محمد از دعاوی خود بازگشت ولی توبه او ،‌صوری بود چنان که پیش از توبه اخیر ، در شیراز نیز بر فراز منبر و در برابر مردم، نیابت و بابیت خود را انکارنمود اما چیزی نگذشت که ادعای بالاتری را به میان آورد و از پیامبری و رسالت خویش سخن گفت .
در اواخر سلطنت محمد شاه و پس از مرگ او (1264) از سوی مریدان علی محمد،‌آشوب هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در مازندران بود.
در این آشوب ، جمعی از بابیان به رهبری ملاحسین بشرویه ای ملا محمد علی بارفروشی ،‌قلعه طبرسی را پایگاه خود قرار دادند و اطراف آن خندق کندند و خود را برای جنگ با قوای دولتی آماده ساختند. از سوی دیگر بر مردم ساده دل که در پیرامون قلعه زندگی می کردند، به جرم «ارتداد» هجوم آورده به قتل غارت ایشان می پرداختند ‌،‌به گونه ای که یکی از بابیان می نویسد: «جمعی رفتند و در شب یورش برده، ده را گرفتند و یک صد و سی نفر را به قتل رسانیدند. تتمه فرار نموده ، ده را با حضرات اصحاب حق ، خراب نمودند و آذوقه ایشان را جمیعاً به قلعه بردند (حاجی میرزا جانی کاشانی ، ص 162) و چنین می پنداشتند که یاران مهدی موعودند و به زودی جهان را در تسخیر خود خواهند گرفت و بر شرق وغرب فرمانروایی می کنند؛ چنان که بابی مذکور می نویسد:
«حضرت قدوس (محمد علی بارفروشی) می فرمودند که : ما هستیم سلطان به حق و عالم در زیر نگین ما می باشد و کل سلاطین مشرق و مغرب به جهت ما خاضع خواهند گردید»(همانجا) .
پس میان ایشان و نیروی دولتی جنگ درگرفت و فتنه آنان با پیروزی قوای دولت و کشته شدن ملامحمد علی بارفروشی در جمادی الثانی 1265 پایان گرفت.
در زنجان نیز شورشی به سر کردگی ملا محمد علی زنجانی پدید آمد که به شکست بابیان انجامید. (1266)
در تهران نیز گروهی از بابیان به رهبری علی ترشیری بر آن شدند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر وامام جمعه تهران را به قتل رسانند، اما نقشه آنان کشف شد و 38 تن از سران بابیان دستگیر و هفت تن از آنها کشته شدند . شگفت آنکه مریدان سید علی محمد در جنگ های قلعه طبرسی زنجان از مسلمانی دم می زدند و نماز می گزاردند و از «بابیت» سید علی محمد جانبداری می کردند (آیتی، ج 1، ص 163،195)
ظاهراً در آن هنگام هنوز ادعای مهدویت و نبوت وی بدیشان نرسیده بود . از این رو به اعتراف وقایع نگاران بابی ،‌برخی از بابیان به محض این که در «بدشت» از ادعای مهدویت سید علی محمد و تغییر احکام اسلام با خبر شدند، به شدت از او روی گرداندند (همان،‌ج 1، ص 130) .
پس از مرگ محمد شاه و بالا گرفتن فتنه بابیه، میرزا تقی خان امیرکبیر ـ صدراعظم ناصرالدین شاه ـ مسامحه در کار سید علی محمد باب را روا ندید و تصمیم گرفت او را در ملاء‌عام به قتل رساند و از این راه، آتش شورشها را فرونشاند و برای این کار، از برخی علما فتوا خواست. ولی به گفته ادوارد براون:‌«دعاوی مختلف و تلون افکار و نوشته های بی مغز و بی اساس و رفتار جنون آمیز او علما را بر آن داشت که به علت شبهه خبط دماغ، بر اعدام وی رأی ندهند» (نجفی، ص 252).
با وجود این، برخی از علما که احتمال خبط دماغ را در باره سید علی محمد را نمی دادند و او رامردی دروغگو و ریاست طلب می شمردند به قتل وی فتوا دادند و سید علی محمد به همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 در تبریز تیرباران شد.
عقاید:
سید علی محمد باب از آغاز دعوت خود، عقاید و آرای متناقضی ابراز داشت، آن چه از مهم ترین کتاب او نزد پیروانش، یعنی کتاب بیان، فهیمده می شود آن است که وی خود را برتر از همه انبیاء ‌الهی می انگاشته و مظهر نفس پروردگار می پنداشته است (بیان عربی. ص 1) و عقیده داشته که با ظهورش، آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است (لوح هیکل الدین، ص 18). به علاوه، سید علی محمدخود را مبشر ظور بعدی شمرده و او را(من یظهره الله) خوانده است و در ایمان پیروانش بدو، تأکید فراوان دارد(بیان عربی. ص 5-6) .
سید علی محمد در حقانیت این آراء پافشاری نموده و نسبت به افرادی که بابی نباشند، خشونت بسیاری را سفارش کرده است. چنان که در الواح بیان، در باره وظیفه اولین فرمانروای بابی، می گوید :«لا تذر (کذا) فوق االارض اذاستطاع احداً غیر البابیین » (لوح هیکل الدین، ص 15) چون (فرمانروای بابی ) توانایی یافت، هیچ کس – جز بابیهاـ را بر روی زمین باقی نگذارد» و در بیان فارسی فرمان می دهد که همه کتابها را محو و نابود کنند جز کتبی که درباره آیین وی پدید آمده یا می آید (ص 198) و هم چنین تأکیدکرده است که پیروانش جز کتاب بیان و آن چه بدان وابسته می شوند ، نیاموزند (بیان عربی، ص 15).
افکار سید علی محمد باب، مجموعه ای از برخی آرای شیخیان و باطنیان (تأویل گرایان ) و صوفیان و کسانی که به علم حروف و اعداد گرایش داشته اند و پاره ای از دعاوی شخصی بوده است.
آثار:
سید علی محمد باب آثاری چند از خود به جای نهاده که برخی از آنها چاپ شده و پاره ای دیگر به دلیل کشاکشهای داخلی میان پیروانش هنوز به چاپ نرسیده است. جز آثاری که پیش از این نام بردیم برخی از کتابهای دیگر او عبارت اند از :
پنج شأن، دلائل السبعه، صحیفه عدلیه، تفسیر سوره کوثر، تفسیر سورة بقره، قیوم الأسماء، کتاب الروح،
آثار سید علی محمد باب غالباً به زبان عربی نوشته شده و مملو از اغلاط صرفی و نحوی است. البته وی کوشیده ـ برای آن که نشان دهد سخنانش رنگ قرآنی دارد ـ گفتارش را با سجع و وزن همراه سازد و با آن که تنها معجزه خود را همین سخنان می شمارد ( بیان عربی، ص 25) تکلف و ابتذال در عباراتش سخت آشکار است.

منابع:
عبدالحسین آیتی، الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه، مصر، 1342، عبدالحمید اشراق خاوری، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ،‌(بی جا ‌تاریخ مقدمه 1339 ش) ، علی محمد باب، احسن القصص، یا قیوم الاسماء ،نسخه خطی ، همو،‌بیان عربی، نسخه خطی، همو، بیان فارسی، نسخه خطی ، همو، لوح هیکل الدین،نسخه خطی ،حاجی میرزاجانی کاشانی، نقطه الکاف، لیدن 1328/1910؛فاضل مازندرانی ،‌اسرار الآثار ، (بی جا، بی تا) (حروف ر ـ ق ) همو، اسرار الآثار خصوصی، (بی جا ، بی تا) همو،‌کتاب ظهور الحق ، (بی جا، بی تا) ابوالفضل گلپایگانی ، کشف الغطاء ، چاپ ترکستان ، محمد باقر نجفی، بهائیان، (بی جا) ، 1357ش ، احمد یزدانی، نظر اجمالی در دیانت بهائی، تهران 1329 ش.

توجه : دانشنامه جهان اسلام / مصطفی حسینی طباطبائی

منبع:بهائی پژوهی

نوشته شده توسط سید محمد امین در جمعه 1387/10/06

لينك مطلب

بخش با صفای « نجران » ، با هفتاد دهكده تابع خود ، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است . در آغاز طلوع اسلام ، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود كه به دلایلی از بت پرستی دست كشیده ، و به آئین مسیح گرویده بودند.

پیامبر اسلام به موازات مكاتبه با سران دول و مراكز مذهبی جهان ، نامه ای به اسقف نجران ، نوشت و طی آن نامه، ساكنان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود. اینك فرازی از نامه آن حضرت: « به نام خدای ابراهیم ، اسحاق و یعقوب. ( این نامه ای است) از محمد پیامبر خدا به اسقف نجران : خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می كنم ، و شما را از پرستش « بندگان» ، به پرستش « خدا» دعوت می نمایم . شما را دعوت می كنم كه از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آئید ، اگر دعوت مرا نپذیرفتید ( لااقل ) باید به حكومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید ( كه در برابر این مبلغ كم ، از جان و مال شما دفاع می كند) و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود. »

نمایندگان پیامبر كه حامل نامه بودند ، وارد نجران شده و نامه پیامبر را به اسقف مسیحیان نجران دادند. وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم ، شورایی مركب از شخصیتهای بارز مذهبی و غیر مذهبی تشكیل داد. شورا نظر داد كه گروهی به عنوان « هیئت نمایندگی نجران » به مدینه بروند ، تا از نزدیك با پیامبر صلی الله علیه و آله دیدار كرده ، دلائل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند . بدین ترتیب ،  شصت تن از ارزنده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب گردیدند ، كه در رأس آنان سه تن از پیشوایان مذهبی قرار داشت:

1- « ابو حارثة بن علقمه» ، اسقف اعظم نجران كه نماینده رسمی كلیساهای روم در حجاز بود.

2- « عبدالمسیح» ، رئیس هیئت نمایندگی كه به عقل ، تدبیر و كاردانی شهرت داشت.

3- « اَیهَم» ، كه فردی كهنسال و یكی از شخصیتهای محترم ملت نجران به شمار می رفت.


مذاكره نمایندگان نجران

بالاخره نمایندگان نجران ، به دیدار پیامبر اكرم (ص) آمده و به مذاكره پرداختند ، در این مطلب ، گوشه ای از مذاكرات آنها می پردازیم :

پیامبر (ص) ، من شما را به آئین توحید ، پرستش خدای یگانه و تسلیم در برابر اوامر او دعوت می كنم . سپس آیاتی چند از قرآن برای آنان تلاوت نمود.

نمایندگان نجران: اگر منظور از اسلام ، ایمان به خدای یگانه جهان است ، ما قبلاً به او ایمان آورده و به احكام وی عمل می نمائیم.

پیامبر اكرم : اسلام علائمی دارد و برخی از اعمال شما ، حاكی است كه به اسلام واقعی نگرویده اید . چگونه می گوئید كه خدای یگانه را پرستش می كنید ، حال آنكه شما صلیب را می پرستید ، از خوردن گوشت خوك پرهیز نمی كنید و برای خدا فرزند قائلید؟

نمایندگان نجران : ما او را (مسیح) خدا می دانیم زیرا او مردگان را زنده كرد بیماران را شفا بخشید ، و از گِل پرنده ای ساخت و آن را به پرواز درآورد ، و تمام این اعمال حاكی است كه او خدا است.

پیامبر اكرم: نه ! او بنده خدا و مخلوق او است ، كه خدا او را در رحم مریم قرار داد و این قدرت و توانایی را خدا به او داده است.

یكی از نمایندگان نجران: آری او فرزند خدا است زیرا مادر او مریم ، بدون اینكه با كسی ازدواج كند ، او را به دنیا آورده است . پس پدر او خدای جهان می باشد.

در این هنگام ، فرشته وحی نازل گردید و به پیامبر گفت كه به آنان بگوید : « وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است كه او را با قدرت بی پایان خود ، بدون اینكه دارای پدر و مادری باشد از خاك آفرید. » ( آل عمران /59)

نمایندگان نجران : گفت و گوهای شما ما را قانع نمی كند. راه این است كه در وقت معینی با یكدیگر مباهله نمائیم ، و بر دروغگو نفرین بفرستیم ، و از خدا بخواهیم دروغگو را هلاك و نابود كند.

در این هنگام ، حضرت جبرائیل نازل گردید ، آیه مباهله را  آورد و پیامبر را مأمور ساخت تا با كسانی كه با او مجادله می كنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد:

« فمن حاجك فیه من بعد ما جائك من العلم فقـُل تعالوا نَدعُ ابنائنا وَ ابنائكُم وَ نِسائنا و نِسائكُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَـكُم ثُمَّ نبتـَهـِل فـَنَجعل لعنة الله علی الكاذبین.» ( آل عمران /61)

طرفین به فیصله دادن مسئله از طریق مباهله آماده شدند و قرار بر این شد كه فردای آن روز برای اثبات حقانیت خود مباهله نمایند.


پیامبر اكرم به مباهله می رود

وقت مباهله فرا رسید . قبلاً پیامبر و هیئت نمایندگی « نجران» ، توافق كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد. پیامبر از میان مسلمانان و بستگان خود ، فقط چهار نفر را برگزید كه در این حادثه تاریخی شركت نمایند. این چهار تن ، جز علی بن ابی طالب (ع) ، فاطمه دختر پیامبر (س) و حسن و حسین علیهما السلام نبودند ، زیرا در میان تمام مسلمانان نفوسی پاك تر ، و ایمانی استوارتر از ایمان این چهار تن ، وجود نداشت.

پیامبر (ص) ، فاصله منزل و نقطه ای را كه قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام گیرد ، با وضعی خاص طی نمود. او در حالی رهسپار محل قرار شد كه حضرت حسین (ع) را در آغوش و دست حضرت حسن (ع) را در دست داشت ، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب (ع)  پشت سر وی حركت می كردند ؛ پیامبر (ص) این چنین  گام به میدان مباهله نهاد ، او پیش از ورود به میدان « مباهله» ، به همراهان خود گفت: من هر وقت كه دعا كردم ، شما دعای مرا با گفتن آمّین بدرقه كنید.

سران هیئت نمایندگی نجران ، پیش از آنكه با پیامبر (ص) روبرو شوند به یكدیگر می گفتند: هرگاه دیدید كه « محمد» ، افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد ، و شكوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما داد در این صورت ، وی فردی غیر صادق است و اعتمادی به نبوت خود ندارد. ولی اگر با فرزندان و جگر گوشه های خود به « مباهله» بیاید و با وضعی وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادی ، رو به درگاه الهی گذارد ؛ پیداست كه پیامبری راستگو است و به قدری به خود ایمان و اعتقاد دارد كه نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودی قرار دهد ، بلكه با جرأت هر چه تمامتر ، حاضر است عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد خود را ، در معرض فنا و نابودی قرار دهد.

سران هیئت نمایندگی در این گفتگو بودند كه ناگهان ، چهره نورانی پیامبر اكرم (ص) با چهار تن دیگر نمایان گردید.

همگی با بهت و حیرت به چهره یكدیگر نگاه كردند ، و از اینكه او فرزندان معصوم و بی گناه ، و یگانه دختر و یادگار خود را به صحنه مباهله آورده ؛ انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دریافتند كه پیامبر ، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد والّا یك فرد مردد ، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.

اسقف نجران گفت: من چهره هائی را می بینم كه هر گاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهی بخواهند كه بزرگترین كوهها را از جای بكند ، فوراً كنده می شود. بنابراین ، هرگز صحیح نیست ما با این افراد ِ با فضیلت ، مباهله نمائیم ؛ زیرا بعید نیست كه همه ما نابود شویم ، و ممكن است دامنه عذاب گسترش پیدا كند ، همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یك مسیحی باقی نماند.


انصراف هیئت نمایندگی از مباهله

هیئت نمایندگی با دیدن وضع یاد شده ، وارد شور شدند و به اتفاق آراء تصویب كردند كه هرگز وارد مباهله نشوند ، آنان حاضر شدند كه هر سال مبلغی به عنوان «جزیه» ( مالیات سالانه ) بپردازند و در برابر آن ، حكومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع كند. پیامبر اكرم (ص) رضایت خود را اعلام كرد و قرار شد آنها هر سال در ازای پرداخت مبلغی جزئی ، از مزایای حكومت اسلامی برخوردار گردند.

سپس پیامبر اكرم (ص) فرمود: عذاب ، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از درِ ملاعنه و مباهله وارد می شدند ، صورت انسانی خود را از دست داده ، در آتشی كه در بیابان برافروخته می شد ، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین« نجران» نیز كشیده می شد.

منبع: فروغ ابدیت ، جعفر سبحانی ،  ج2.

نوشته شده توسط سید محمد امین در سه شنبه 1387/10/03

لينك مطلب

بهائیت فرقه ای منشعب از آیین بابی است.بهائیان این آیین را دین میخوانندولی

مسلمانان عموماً آن را به رسمیت نشناخته اند و آن را فرقه ای منحرف می

شمارند و معمولاً تعبیر «فرقه ضاله» را برای آن به کار می برند.

بنیانگذار آیین بهائی، میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است، و این آیین

نام خود را از همین لقب برگرفته است.

پدرش میرزا عباس نوری معروف به میرزا بزرگ ،‌از مستوفیان و منشیان عهد

محمد شاه قاجار و به ویژه مورد توجه خاص قائم مقام فراهانی بود و بعد از قتل

قائم مقام از مناصب خود برکنار شد و به نور رفت (قائم مقام، 1356 ش ، ص19-

25؛ همو، 1357، بخش 1، ص 376؛ نبیل زرندی، ص 88-89).


میرزا حسینعلی در 1233،‌در تهران به دنیا آمد و مانند برادرانش آموزش های

مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر معلمان و مربیان گذراند .

در زمان ادعای بابیت سید علی محمد شیرازی ، در جمادی الاولی 1260، او

جوانی 28 ساله و ساکن تهران بود که در پی تبلیغ نخستین پیرو باب، ملاحسین

بشرو یه ای معروف به «باب الباب» ، در شمار نخستن گروندگان به باب در آمد و

از آن پس یکی از فعال ترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری ، به ویژه در نور و

مازندران ، پرداخت.

برخی از برادرانش ، ازجمله میرزا یحیی معروف به «صبح ازل» نیز بر اثر تبلیغ او

به این مرام پیوستند. میرزا یحیی سیزده سال از حسینعلی کوچکتر بود (نبیل

زرندی، ص 85، 88، 91؛ حاجی میرزا جانی کاشانی، مقدمة‌ براون ، ص لج )

از مشهورترین اقدامات میرزا حسینعلی در آن زمان، به نوشته‌ منابع بهائی (از

جمله نبیل زرندی ، ص 259-260)، طراحی نقشه آزادی قرة العین ـ که در قزوین

به اتهام همکاری در به شهادت رساندن ملامحمد تقی برغانی (برغانی، آل)

زندانی بود و نقش جدی و مؤثرش در اجتماع شماری از بابیان در واقعه بدشت

بود.

این اجتماع بعد از دستگیری و تبعید باب به قلعه چهریق در ماکو و به انگیزة تلاش

برای رهایی وی از زندان برپاشد.

میرزا حسینعلی با توجه به توانایی مالی و فراهم کردن امکانات اقامت طرفداران

باب در بدشت (حاجی میرزا جانی کاشانی ، ص 240-241)، جایگاهی معتبر نزد

اجتماع کنندگان یافت.در همین اجتماع بود که سخن از نسخ شریعت اسلام رفت

و قرة العین «بدون حجاب، با آرایش و زینت » به مجلس وارد شد و حاضران

رامخاطب ساخت که امروز «روزی است که قیود تقالید سابقه شکسته شد »

(نبیل زرندی، ص 271-273) .

شماری از افراد آن اجتماع ،‌به تعبیر برخی منابع بهائی «این طور تصور کردند که

حریت مضره را پیشه‌ خویش سازند و از حدود آداب تجاوز کنند» (همان ، ص 274-

275).

علاوه بر آن، هر یک از گردانندگان لقبی جدید و دارای جنبه‌ معنوی پیدا کرد:

محمد علی بارفروشی به" قدوس"، قرة العین به "طاهره "و میرزا حسینعلی

به "بهاءالله "ملقب شدند (همان ، ص 269-270) .

در بازگشت بابیان از بدشت ، در شعبان 1264، روستاییانی که برخی از

گزارشهای آن اجتماع را شنیده بودند ،‌در قربه "نیالا" به آنان حمله کردند و میرزا

حسینعلی به سختی از این غائله نجات یافت. برخی منابع بهائی، این برخورد را

به «غضب الهی » در نتیجه رفتار غیر اخلاقی بابیها در بدشت تعبیر کرده اند.

(همان، ص 275).

در همان اوان (سال 1265) ، شورش بابیها در قلعه شیخ طبرسی مازندران روی

داد و میرزا حسینعلی همراه با برادرش ،‌یحیی ، و جمعی دیگر قصد پیوستن به

بابیهای قلعه‌ طبرسی را داشت، ‌ولی در آمل دستگیر و زندانی و سپس روانه‌

تهران شد (حاجی میرزا جانی کاشانی، ص 242-244؛ نبیل زرندی ، ص 345-

353).

به فاصله اندکی ، شورش بابیها در تبریز پیش آمد و با کشته شدن یحیی

دارابی، ملقب به وحید، در شعبان 1266 خاتمه یافت . این شورشها و چند

حادثه دیگر مقارن با نخستین سالهای سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود.

قرائن تاریخی حاکی است که برخی از این شورشها ریشه اعتقادی و زمینه

اجتماعی و تاریخی داشته و به ویژه از اعتقاد شیعی ظهور امام زمان متأثر بوده

است؛ هر چند گفته می شود که سردمداران آنها غالباً در جهت جامه عمل

پوشاندن به دستورهای باب به این اقدامها دست زدند.

او در کتاب بیان فارسی پنج استان ایران را مختص پیروان خویش اعلام کرد و

حضور کافران به بیان را در این مناطق حرام خوانده بود.

در هر حال، میرزا تقی خان امیر کبیر، صدراعظم وقت، تصمیم به سرکوب قطعی

این قیامها گرفت؛ از این رو در 27 شعبان 1266 ،‌به دستور او سید علی محمد

باب در تبریز اعدام شد . به نوشته منابع بابی و بهائی، باب بعد از شنیدن

سرانجام قیام قلعه شیخ طبرسی ، که بر اثر آن بیشتر پیروان اولیه اش، از جمله

ملاحسین بشرویه ای و محمد علی بارفروشی ، کشته شده بودند، بی اندازه

محزون بود و حتی «از شدت حزن برای مدت شش ماه » از نوشتن ـ و به تعبیر

منابع بهائی : «نزول وحی » ـ باز ماند (نبیل زرندی. ص 393، 418-420؛ حاجی

میرزاجانی کاشانی، ص 208) ؛

اما گزارش منابع بابی و بهائی نسبت به جانشینی او یکسان نیست .حاجی

میرزاجانی کاشانی (ص 238،244) بعد از شرح اندوه باب در کشته شدن

یارانش، به «نوشتجات» میرزا یحیی (برادر میرزاحسینعلی ) ـ که در همان ایام به

باب رسیده بود ـ اشاره کرده و نوشته است که باب بعد از خواندن این نامه ها

مسرور شد و سپس وصیت نامه ای برای یحیی فرستاد و در آن « نص به وصایت

و ولایت فرمود» (برای تصویر این وصیت نامه و توضیح آن ،باب ص ب ـ پ ، 1-10) .

کنت دوگوبینو،‌ وزیر مختار فرانسه در ایران،‌نیز که در آن سالها در ایران بوده و

جزییات وقایع بابیان را ثبت کرده، میرزا یحیی را جانشین باب دانسته و تأکید کرده

است که این جانشینی، بدون سابقه و مقدمه صورت گرفت و بابیها آن را

پذیرفتند ( حاجی میرزاجانی کاشانی، مقدمه‌ براون، ص له ) .

خواهر میرزا حسینعلی ،‌عزیه خانم،‌نیز که خود از بابیها بود، در کتابی به نام تنبیه

النائمین (ص 3-4، 28-32) همین نظر را تأیید کرده است.

در برابر، نبیل زرندی (ص 419-422) از یک سیاح یاد کرده که به دستور باب برای

ادای احترام به کشته شدگان قلعه طبرسی، به مازندران و از آنجا به تهران نزد

میرزا حسینعلی رفت و هنگام مراجعت ،‌میرزا حسینعلی نامه ای به برادرش میرزا

یحیی برای باب فرستاد، و او بی درنگ پاسخ داد. در این پاسخ، به ‌میرزا یحیی

توصیه شده بود که در سایه برادر بزرگتر قرار گیرد و در آن «کوچکترین اشاره ای

به مقام موهومی که میرزا یحیی و اتباعش قائل بودند، وجود نداشت. عبدالبهاء

فرزند میرزا حسینعلی نوری ،‌در مقاله شخصی سیاح (ص 67-68) از زبان

سیاحی موهوم گزارش داده بود که گزینش یحیی به جانشینی باب، از طراحی

های میرزا حسینعلی بوده است «که افکار متوجه شخص غایبی شود و به این

وسیله بهاء الله محفوظ از تعرض ناس ماند»

(در باره منشأ اختلاف ،‌این گزارش ها و میزان اعتبار متون تاریخی بابی و بهائی

در این زمینه ، حاجی میرزجانی کاشانی ،مقدمه براون ،‌ص لج ـ لز؛ محیط

طباطبایی ،‌گوهر، سال 3،‌شماره 5 ، ص 343-348 ،‌ش 6 ، ص 426-431، ش 9،

ص 700-706، سال 4، ش 2 ص 113-120، ش 3،‌ص 200-208، ش4، ص 282-

291).

محیط طباطبایی به استناد گزارشهای تاریخی و برخی قرائن دیگر اظهار کرده که

اساساً موضوع «وصایت» برای باب مطرح نبوده و رهبری بابیها بعد از او به شیخ

علی ترشیزی معروف به عظیم رسید و همو بود که بابیها را به منظور اجرای

نقشه قتل ناصرالدین شاه قاجار به تهران فراخواند (گوهر، سال 6، ش 3، ص

178-183، ش 4ص 271-277)

به هر حال ، بنابر بیشتر منابع ، بعد از اعدام باب، عموم بابیه به جانشینی میرزا

یحیی ـ که باب او را «یا من یعدل اسمه اسم الوحید » خطاب کرده بود ـ معتقد

شدند و چون در آن زمان یحیی بیش از نوزده سال نداشت،میرزا حسینعلی زمام

کارها را در دست گرفت .

نقش فعال میرزا حسینعلی در اقدامات بابیان و تصمیم جدی امیرکبیر برای

فرونشاندن قیامها و شورش های آنان موحب شد که وی از میرزا حسینعلی

بخواهد ایران را به قصد کربلا ترک کند،و او در شعبان 1267 به کربلا رفت (نبیل

زرندی، ص 580، 584-585)؛ اما چند ماه بعد، پس از برکناری و قتل امیر کبیر،در

ربیع الاول 1268 ،‌و صدارت یافتن میرزاآقاخان نوری ،‌به دعوت و توصیه شخص اخیر

به تهران بازگشت.

در شوال 1268، حادثه تیراندازی دو تن از بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار

دیگر به دستگیری و اعدام بابیها انجامید (همان، ص 590-592).

از نظر حکومت مرکزی ، قرائن و شواهدی برای نقش میرزا حسینعلی نوری در

طراحی این سوء‌قصد وجود داشت و به دستگیری او اقدام شد (زعیم الدوله

تبریزی ، ص 195).

برخی منابع بابی (عزیه خانم نوری، ص 5-6) این نسبت را تأیید می کنند،‌ اما

منابع بهائی عموماً منکر آنند. خود او نیز در نامه‌ معروف به لوح شیخ (15-16) از

مداخله در آن تبری جسته و حتی ادعا کرده که در زندان به احوال وحرکات حزب

بابی می اندیشیده و قصد اصلاح و تهذیب آنان را داشته است.

با این همه، بهاءالله احتمالاً به منظور مصون ماندن از تعقیب و دستگیری ، که چه

بسا به اعدامش می انجامید، مدتی در مقر تابستانی سفارت روس در زرگنده

شمیران به سر برد و بنابر منابع بهائی ، به رغم اصرار سفیر روس بر ادامه‌ اقامت

وی در آنجا و امتناع از تسلیم او به نمایندگان شاه، سرانجام سفیر از وی

خواست که به خانه صدراعظم برود و «ضمناً از مشارالیه (میرزا آقاخان نوری،‌

صدراعظم ) به طور صریح و رسمی خواستار گردید امانتی را که را که دولت روس

به وی می سپارد در حفظ وحراست او بکوشد» (شوقی افندی، قرن بدیع، ج 1،

ص 318)، «و اگر آسیبی به بهاءالله برسد وحادثه ای رخ دهد »، شخص

صدراعظم مسئول سفارت روس خواهد بود (نبیل زرندی، ص 593) .

توجه خاص سفیر روس به سرنوشت باب و بابیان، موجب شد که وی بعد از

تسلیم میرزا حسینعلی به صدراعظم ،‌هم چنان مراقب کار باشد و با پیگیری

موضوع و «پیغام شدید» ،‌موجبات رهایی او را از زندان فراهم آورد.

میرزا حسینعلی به دستور حکومت ایران ، باید تهران را به مقصد بغداد ترک می

گفت. سفیر روس از وی خواست «که به روسیه برود و دولت روس از او پذیرایی

خواهد نمود»، اما او نپذیرفت؛ هنگام سفر تبعید نیز نماینده ای از سوی سفارت

روس همراه کاروان بود (همان، ص 611-612، 617-618؛ شوقی افندی ،‌قرن

بدیع، ج 2 . ص 48؛ نیز نجفی، کتاب دوم ،ص622-631).

با بیان دیگر نیز ناگزیر از ترک تهران و رفتن به بغداد شدند.

منابع بهائی توجه دولت روس به سرنوشت میرزاحسینعلی نوری را به علاقه

خاص دختر سفیر روس به مشارالیه پیوند می دهند (نبیل زرندی، ص 594).

این ادعا با سیر تاریخی وقایع سازگار نیست ،‌ چرا که پس از رسیدن به

بغداد،میرزا حسینعلی نامه ای به سفیر روس نگاشت و از وی و دولت روس

جهت این حمایت قدردانی کرد. سالها بعد نیز در لوحی خطاب نیکلاویچ الکساندر

دوم به این کمک سفیر روس اشاره و از دولت روس سپاسگزاری کرد(آثار قلم

اعلی، ج 1، ص 76؛ شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2، ص 49) .

وجود چنین مواردی در مکتوبات و نامه های حسینعلی و اخلاف او سبب شده

است که موضوع ارتباط دول استعماری با آیین های بابی و بهائی یکی از مسائل

جدی و پر مناقشه تاریخ بهائیت شود.

علی رغم ادعای برخی ردیه های موجود، سند متقنی در مورد این که دولتهای

استعماری پدید آورنده آیین های بابی و بهائی باشند در دست نیست. تاریخ

تکوین این دو مذهب،بیش از هر چیز ، دگراندیشی فرقه ای در دورن مکتب

شیخی و تنش های اعتقادی، سیاسی و تاریخی را به عنوان موجد و مسبب

اصلی آنها به ذهن متبادر می کند ؛ ولی در علاقه دول استعماری به پیگیری

حوادث آنها، و گاهی دخالت آشکار در سیر تحولات این آیین ها ـ از جمله فشار

سیاسی دولت روس برای حفظ جان میرزا حسینعلی نوری ـ نیز هیچ گونه شکی

وجود ندارد.

موارد دیگری از این علاقه دول استعماری ،‌در منابع بهائی وغیر بهائی گزارش

شده است : از جمله در 1278 ، سر آرنولد باروز کمبال ، جنرال قنسولی دولت

انگلستان ، با میرزا حسینعلی در بغداد ملاقات و قبول حمایت و تابعیت دولت

انگلیس و مهاجرت به هند استعماری یا هر نقطه دیگری را به او پیشنهاد کرد

(شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2، ص 125-126).

نظیر همین تقاضا را نایب کنسول فرانسه در ایامی که وی در ادرنه بود از او

داشت و از وی خواست که تابعیت فراسنه را بپذیرد تا مورد حمایت و تقویت قرار

گیرد (آیتی ، 1342، ج 1، ص 380-381 ). نامق پاشا، والی بغداد، نیز که گاه به

جذب ایرانیان مخالف دولت بی میل نیود، بامیرزا حسینعلی به غایت احترام رفتار

می کرد به تذکرات دولت ایران اعتنایی نداشت (شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2،

ص 126-127) .

در ایام اقامت او وبابی ها در عراق و استانبول، برای ایشان مقرری نیز تعیین

شده بود که بعدها میرزا حسینعلی از این که قبول شهریه از دولت نموده بود

،‌اظهار پشیمانی می کرد (نوری، مجموعه الواح مبارکه،‌ص 159؛ در باره مقرری

میرزاحسینعلی و برادرش در عثمانی ، مامقانی، ص 383-384).

پس از تبعید میرزا حسینعلی به بغداد، این شهر و شهرهای کربلا و نجف مرکز

ثقل فعالیتهای بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده می شد.

میرزا یحیی نیز که عموم بابیان او را جانشین بلامنازع باب می دانستند و در

هنگام تیراندازی به شاه در نور به سر می برد، توانسته بود با لباس درویشی و

عصا و کشکول ،‌ مخفیانه به بغداد برود (میرزا آقاخان کرمانی و روحی ، ص 301

؛ حاجی میرزاجانی کاشانی ‌،‌مقدمه براون ،‌ص لح – لط ؛ قس نبیل زرندی ،‌ص

613) .

او چهار ماه زودتر از بهاءالله به بغداد رسید (قس نوری. لوح شیخ، ص 123). اما

بنا به روش سابق، اکثر اوقات را در خفا می گذراند و میرز حسینعلی عملاً

رهبری بابیان را در دست داشت . این موقعیت از یک سو و بروز برخی ادعاها در

میان بابیها از سوی دیگر، سبب شد که میرزا حسینعلی گهگاه نزد خاصان

خویش داعیه هایی را مطرح کند و به تصرف مسند ریاست بابیان بیندیشد، اما

بعضی از قدمای بابیه رفتار ریاست طلبانه و تمهیدات او را برای کنار زدن برادرش

دریافتند و موضوع را به میرزا یحیی گوشزد کردند و در نتیجه آن، میرزا حسینعلی

بغداد را ترک گفت و با نام مستعار «درویش محمد» به مدت دو سال، در جبال

سلیمانیه عراق، در میان دراویش نقشبندی و قادری زیست (میرزا آقاخان کرمانی

و روحی، ص 302؛ عزیه خانم نوری، ص 11-12؛ عبدالبهاء‌،‌ مقاله شخصی سیاح

،‌ص 68-71؛ شوقی افندی ، قرن بدیع، ج 2، ص 116-117) .

سرانجام نیر با نوشتن نامه («عریضه ») ای ترحم انگیر برادر را بر سر مهر آورد ـ و

به تعبیر خودش «از مصدر امر حکم رجوع صادر شد » (نوری ، ایقان ، ص 195) ـ و

در حدود 1274 به بغداد بازگشت (میرزا آقا خان کرمانی و روحی ، همانجا،

‌عبدالبهاء ، مقاله شخصی سیاح ،‌ص 69؛ عزیه خانم نوری، ص 11-13).

بعد از بازگشت به بغداد ،‌ میرزاحسینعلی هم چنان خود را مطیع برادرش می

دانست و در 1278 کتاب ایقان را در اثبات دعاوی باب نوشت و بر انقیاد خود

نسبت به جانشین او (یحیی، کلمه مستور) تأکید کرد (نوری، ایقان،همانجا؛ در

چاپهای بعدی، «کلمه مستور» به «کلمه علیا» تغییر یافته است)

موضوع دیگری که در سالهای اقامت بابیان در بغداد (1269-1279) روی داد،

دعوی « مُن یظهره اللّهی» چند تن از آنان بود .

«من یظهره الله » (کسی که خدا او را آشکار می کند) عنوانی است که باب،

بعد از ادعای شریعت جدید و تألیف کتاب بیان ،برای «موعود بیان» انتخاب کرد. او

در کتاب بیان فارسی ،‌خود را مبشر این موعود خوانده و پیروانش را به ایمان

آوردن به این مظهر جدید،‌که به مراتب اعظم و اشرف از ظهور خود اوست،

سفارش و تأکید کرده بود که «وقت ظهور من یظهره الله را جز خداوند کسی

عالم نیست » (حاجی میرزاجانی کاشانی ،‌مقدمه براون، ص ل- لج ‌،‌به نقل از

جاهای متعدد بیان فارسی).

با این همه، از تعبیرات وی بر می آید که زمان تقریبی دوهزار سال را در نظر

داشته است، به ویژه آنکه ظهور آن موعود ر ا به منزله نسخ بیان می دانسته

است.

اما شماری از سران بابیه به این موضوع اهمیت ندادند و چه بسا با توحه به

سستی و ناتوانی میرزا یحیی در اداره امور ،‌و به انگیزه های دیگر،خود را «موعود

بیان» خواندند. به نوشته میرزا آقا خان کرمانی و شیخ احمد روحی (ص

303) «کار به جایی رسید که هر کس بامدادان از خواب پیشین بر می خاست

،تن را به لباس این دعوی می آراست » و به نوشته شوقی افندی ، ‌سومین رهبر

بهائیان، فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا کردند (نیز عزیه خانم

نوری، ص 42-43) .

بیشتر این مدعیان با طراحی میرزا حسینعلی و همکاری میرزا یحیی یا کشته

شدند و یا از ادعای خود دست برداشتند.

حضور بابیان در عراق‌به ویژه در کربلا و نجف، مشکلات دیگری نیز آفرید، به نوشته

برخی منابع بهائی (شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2 ، ص 106-107) در عراق

شیوه بابیان این بود که شبهای تار، به دزدیدن ملبوس و نقدینه و کفش و کلاه

زوار اماکن مقدسه بپردازند، و به تعبیر میرزا حسینعلی «در اموال ناس من غیر

اذن تصرف می نمودند و نهب و غارت و سفک دماء را از اعمال حسنه می

شمردند» (اشراق خاوری، 1327ش، ج 7، ص 130) .

علاوه بر آن ،‌در میان خود بابیها نیز بازار آشوبگری و آدمکشی رونق داشت و

برخی منابع بابی از دخالت میرزا حسینعلی در این فجایع خیر داده اند ( عزیه

خانم نوری، ص 15-16؛ برای فهرست کتابهای پیروان باب از گزارش کارهای میرزا

حسینعلی در عراق ،‌عزیه خانم نوری، مقدمه ناشر، ص 2-4).

به نوشته ادوارد براون (حاجی میرزا جانی کاشانی ، مقدمه ،‌ص ما) بر اثر کثرت

جنگ وجدال که هر روزه مابین بابیان و مسلمانان دست می داد،‌از دست ایشان

بنای شکایت گذاردند، دولت ایران نیز نگران آشوبگری بابیها بود ،‌از این رو از دولت

عثمانی خواست که بابیها را از بغداد انتقال دهد و دولت عثمانی برای خاتمه

دادن به این نزاع ها،‌که لاینقطع در عراق عرب روی می داد، در اوایل 1280 آنان را

از بغداد به استانبول و بعد از چهار ماه به ادرنه کوچ داد .

گفتنی است که بابیها در دوره اقامت بغداد، با قبول تابعیت عثمانی و قرارگرفتن

در حمایت آنان، این امکان را یافته بودند که نسبت به مقامات ایرانی با آزادی و

بی پروایی و اوصاف گوناگون سخن بگویند و بنویسند (محیط طباطبایی ، سال 3،

ش 5، ص 345) .

هم زمان با خروج بابیها از بغداد ،میرزاحسینعلی نخست در باغ نجیب پاشا، در

بیرون بغداد و سپس در ادرنه ، زمزمه «من یظهره اللهی » ساز کرد و از همان

جا نزاع وجدایی آغاز شد (در باره ادعای پنهانی او در 1275، پیش از تألیف ایقان

،محیط طباطبایی، سال 5، ش 11 و 12 ، ص 830-831) .

بابیهایی که ادعای او را نپذیرفتند و بر جانشینی میرزا یحیی (صبح ازل ) باقی

ماندند، ازلی نام گرفتند و پذیرندگان ادعای میرزا حسینعلی (بهاءالله) بهائی

خوانده شدند (برخی منابع بهائی ،شروع امر میرزا حسینعلی را به دوران زندانی

بودن او در تهران نیز نسبت می دهند ، ‌شوقی افندی ، قرن بدیع، ج 1، ص

218).

میرزا حسینعلی با ارسال نوشته های خود به اطراف و اکناف ،رسماً بابیان را به

پذیرش آیین جدید فراخواند و دیری نگذشت که بیشتر آنان به آیین جدید ایمان

آورند و به ظن قوی از میان رفتن قدمای بابیه، در طول این مدت،‌از مهمترین عوامل

موفقیت او بود ( حاجی میرزاجانی کاشانی، مقدمه براون، ص ما،‌ مج) .

میرزا حسینعلی،‌ با آن که در ادرنه رسماً ادعاهای خود را آشکار کرد ،‌در همین

شهر،نامه ای مفصل به ناصرالدین شاه (لوح سلطان) ‌نوشت.

محتوای اصلی نامه ـ گذشته از درخواست از شاه برای تجدید نظر نسبت به

بابیها و احتراز از اعتماد به اخبار اطرافیان و دیگران ـ گزارشی است از وضع خود او

و پیروان باب در مدت دوازده سال اقامت در بغداد و سه سال اقامت در ادرنه ؛ و

این که در این مدت «ابداً خلاف دولت وملت و مغایر اصول و آداب اهل مملکت از

این عباد ظاهر نشده» و «آن چه از قبل ، بعضی از جهال ارتکاب نموده اند،‌ابداً

مرضی نبوده » است . (برای متن کامل این نامه ،عبدالبهاء، مقاله شخصی

سیاح، ص 114-165).

گویا مقصود او از نگارش این نامه جلب توجه شاه برای بازگشت آنان به ایران و

اعلام تبعیت از شاه بوده است (محیط طباطبایی ،سال 3، ش 5، ص 347) .

این نکته که میرزا حسینعلی در نامه خود به هیچ روی به مقامات ادعاییش اشاره

نکرده و بر عدم ارتباط با نمایندگان دولتهای بیگانه تأکید ورزیده ،‌درخور تأمل است .

موضوع انتقال شخص میرزا حسینعلی و چند نفر از خواص او از بغداد به جایی

بسیار دور که دسترسی به حدود ایران نداشته باشند، یا دستگیری و تسلیم

آنها به مأموران ایرانی در سرحدات، را وزیر خارجه وقت ، از طرف ناصر الدین شاه

، طی دو نامه به کنسول ایران در بغداد نوشته بود تا وی با مقامات عثمانی در

میان بگذارد و عامل اصلی آن را «فساد و اضلال سفهاء …وفتنه و تحریک قتل »

ذکر کرد بود که از نظر دولت ایران میرزا حسینعلی سردمدار آن بود ( متن این دو

نامه را ادوارد براون در کتابش موادی برای مطالعه در آیین بابی آورده است

،محمود،‌ج 5، ص 1301).

آن چه مخصوصاً در بررسی نامه میرزا حسینعلی به ناصرالدین شاه و برخی

نوشته های دیگر او نباید نادیده گرفته شود این است که سالهای پایانی اقامت

میرزاحسینعلی و اطرافیانش در بغداد باحضور اجباری برخی از رجال عصر قاجار،

مثل میرزا ملکم خان ،‌بعد از بسته شدن فراموشخانه تهران در 1275 ،‌ مصادف

بود؛ هم چنان که توقفشان در استانبول و ادرنه باحضور میرزا فتحعلی آخوند زاده

در استانبول همزمان شد و آشنایی میرزا حسینعلی با اندیشه ها و مکتوبات این

افراد، در تحولات فکری او و تغییر روش نسبت به حکومت ایران تأثیر جدی گذاشت

(محیط طباطبایی، سال 3، ش 5، ص 345-348،‌ش 6، ص 427).

در هر حال، منازعات ازلی و بهایی در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا

و کشتار رواج یافت و هر یک از دو طرف بسیاری از اسرار یکدیگر را باز گفتند ؛

میرزا حسینعلی در کتابی به نام بدیع، وصایت میرزا یحیی را انکار و به برخی از

رفتارهاو اعمال او «که خجالت می کشید از ذکرش» اشاره کرده (نیز، نوری ،‌

اقتدارات، ص 319) .

در برابر ،‌طرفداران ازل نیز از این قماش مطالب را در باره میرزاحسینعلی

برشمردند و به ویژه خواهرش، عزیه خانم ، کتاب تنبیه النائمین را در افشای

کارهای برادر نوشت (برای تفصیل بیشتر ، نجفی،‌کتاب اول ، ص 328-353).

یک بار نیز میرزا حسینعلی برادرش را به مباهله فراخواند.

در این بحبوحه ،‌به ادعای برخی منابع بهائی (شوقی افندی ، قرن بدیع، ج 2،

ص 229) میرزا یحیی برادر خویش را مسموم کرد و بر اثر همین مسمومیت میرزا

حسینعلی تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا شد. میرزا حسینعلی نیر در نامه

ای به سلطان عثمانی از قصد برادرش بر «فتنه و خروج » خبر داد (موحد، ص 102

-110) .

سرانجام، حکومت عثمانی برای پایان دادن به درگیری ها که گاهی منشأ آن

منازعات مالی بود (مامقانی، ص 383-384) و نیز به سبب نگرانی از «احترامات

فائقه ای که قناسل خارجه مقیم ادرنه نسبت به وجود مبارک مرعی می

داشتند » (شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2، ص 271) ،‌در 1285 ، میرزا حسینعلی

و پیروانش را به عکا در فلسطین ،‌و میرزا یحیی و یارانش را به ماغوسه

(فاماگوستا) در قبرس فرستاد (حاجی میرزاجانی کاشانی ،‌مقدمه براون، ص

مب) ،‌لکن دشمنی در میان دو گروه ادامه یافت و قتل دو تن از پیروان میرزا یحیی

به دست پیروان میرزا حسینعلی موجب مشکلاتی برای او شد. (در باره حکم

رسمی دولت عثمانی به انتقال میرزا حسینعلی در عکا و گزارش استنطاقات چند

تن از نزدیکان و ی در دادگاه عثمانی و نیز پیشنهاد سفیر انگلیس برای فرستادن

وی به عکا ،‌موحد؛ مامقانی. همانجاها). میرزاحسینعلی مدت نه سال در قلعه

ای درعکا تحت نظر بود و پانزده سال بقیه عمر خویش را نیز درهمان شهر گذراند

و در هفتاد و پنج سالگی در شهر حیفا از دنیا رفت.

میرزا حسینعلی پس از اعلام (من یظهره اللهی ) به فرستادن نامه (الواح ) به

سلاطین و رهبران دینی و سیاسی جهان اقدام کرد و ادعاهای گوناگون خود را

مطرح ساخت ،‌هم چنان که برای اثبات مقاماتی که ادعا کرده بود ونیز دفاع از

خود در برابر ازلی ها، به نگارش کتب پرداخت و به اصرار پیروانش «صدور احکام

نمود» .

بارزترین مقام ادعایی او ربوبیت و الوهیت بود. او در الواحی که صادر کرد و در

منشآتی که نوشت و در اشعاری که سرود،‌بارها در باره خود تعبیراتی چون

خدای خدایان، آفریدگار جهان، کسی که «لم یلد ولم یولد» است،‌خدای تنهای

زندانی، معبود حقیقی، رب ما یری و ما لا یری به کار برد.

همین ادعا رااخلافش در باره وی ترویج کردند، و در نتیجه پیروانش نیز خدایی او را

باور کردند (عبدالبهاء ،‌مقام پدرش را «احدیت ذات هویت وجودی» خوانده است )

و قبر او قبله آنان شد (یزدانی، ص 96؛ اشراق خاوری ، 1331 ش ، ص 18) . از

تعبیرات مختلف میرزا حسینعلی در ادعای خدایی ، برمی آید که وی بر اثر

آشنایی با آرا و آثار عرفانی، تقلیدی ناقص و نارسا از برخی تعبیرات عرفا داشته و

گاهی در نوشته های خود به علما نسبت به «ذکر ربوبیت و الوهیت » توجیهاتی

را پیش کشیده است (لوح شیخ، ص 31، 105).

گذشته از ادعای ربوبیت، او شریعت جدید آورد و کتاب اقدس را نگاشت که

بهائیان آن را «مهیمن بر جمیع کتب » و«ناسخ جمیع صحائف» و «مرجع تمام

احکام و اوامر و نواهی» می شمارند (عبدالبهاء، مکاتیب، ج 1، ص 343؛ فاضل

مازندرانی، ج 1، ص 161).

بابی هایی که از قبول ادعای او امتناع کردند،‌یکی از اعتقاداتشان همین شریعت

آوری او بود، از این رو که به اعتقاد آنان، نسخ بیان نمی توانست در فاصله زمانی

بسیار کوتاه روی دهد (عزیه خانم نوری، ص 46-47)؛ به ویژه آن که در برخی آثار

بهائی گفته شده که تفاوت بیان با اقدس ،‌همانند تفاوت «کعبه با سومنات»

است (گلپایگانی ، 1334، ص 166) و احکام این دو آیین هیچ مشابهتی با

یکدیگر ندارند.

در عصر بیان، یعنی چند سال قبل از ادعای میرزاحسینعلی ،‌بابی ها باید

به «ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل اِلّا مُن آمن و صدق»

دست می یازیدند و در عصر بهاء الله اساس دین جدید «رأفت کبری و رحمت

عظمی و الفت با جمیع ملل و…» بود (عبدالبهاء. مکاتیب، ج 2، ص 266 ).

با این همه ،‌میرزا حسینعلی در برخی جاها منکر «تسخ بیان » شد و بر برخی

مخالفانش که به او «نسبت داده اند که احکام بیان را نسخ نموده » نفرین کرد .

(نوری ،‌اقتدارات ، ص 103).

جدی ترین برهان او بر حقانیت ادعایش،‌مانند سید باب، سرعت نگارش و زیبایی

خط بود و به نوشته شوقی افندی«در طی دو سال اول مراجعت مبارک در هر

شبانه روز معادل تمام قرآن از لسان قدم، آیات و الواح نازل می گردید »، بسیاری

از این نوشته ها، بعدها به دستور میرزا حسینعلی نابود شد (قرن بدیع، ج 2، ص

145-146).

میرزا حسینعلی داعیه درس ناخواندگی نیز داشت (عبدالبهاء، مقاله شخصی

سیاح، 116-117) و به تبع او، حانشینان و پیروانش نیز بر این داعیه اصرار می

ورزیدند (همو، مکاتیب، ج 3، ص 347) و با پیوند دادن این ادعا به سرعت نگارش،

در تثبیت حقانیت او می کوشیدند، اما گذشته از پرورش وی درخانواده اهل ادب،

در بیشتر منابع بهائی و در آثار میرزا حسینعلی تصریحات فراوانی بر درس

خواندگی و مطالعه کتابهای مختلف از تفسیر و حدیث و عرفان وجود دارد (برای

نمونه، فاضل مازندرانی، ج 1، ص 193؛ نوری، مجموعه الواح مبارکه ، ص 139-142

؛ همو، اقتدارات ، ص 105-284؛ آیتی ،‌1342، ج 1، ص 256-257)

و این جمله وی که «دوست ندارم که اذکار قبل بسیار اظهار شود ،‌زیرا که اقوال

غیر را ذکر نمودن دلیل است بر علوم کسبی نه بر موهبت الهی» (نوری، آثار قلم

اعلی ، ج 3، ص 118) ظاهراً از سبب محو آثار پیشین ـ که در آنها به مطالب کتب

مختلف اشاراتی وجود دارد ـ و نیز از انگیزه او در ادعای درس ناخواندگی حکایت

می کند.

میرزا حسینعلی آثار متعددی نگاشت که اهم آنها عبارت است از : ایقان در اثبات

قائمیت سید علی محمد باب که آن را در آخرین سالهای اقامت بغداد، در پاسخ

پرسشهای دایی سید علی محمد باب و جذب او به مسلک بابی‌،‌نگاشت .

وی در این اثر کوشیده است که از نظر انشایی به سبک بیان نزدیک شود و

گذشته از آن ،‌شبهاتی را که در باره خودش ،‌از نظر داعیه «من یظهره اللهی»

نزد بابیان مطرح بوده است برطرف سازد.

وجود اشتباهات نسبتاً فراوان املایی ، انشایی، نحوی و غیر آن، ‌و از همه مهمتر

، اظهار خضوع میرزا حسینعلی نسبت به برادرش («کلمه مستور») سبب شد

که این کتاب، از همان سالهای پایانی زندگی میرزا حسینعلی ، پیوسته در

معرض تصحیح وتجدید نظر قرار گیرد وحتی در ترجمه انگلیسی آن ، که شوقی

افندی انجام داده ، تغییراتی نسبت به متن فارسی پدید آورد‌(برای تفصیل

سرگذشت ایقان ـ محیط طباطبایی ، سال 5، ش 11 و 12، ص 822-831، سال

6، ش 1، ص 15-23)؛

اقدس که کتاب احکام بهائیان است و آن رادر 1290 ، یا اندکی بعد از آن زمانی

که در عکا تحت نظر بود، تألیف کرد. (در باره این کتابـ همو، سال 4، ش10، ص

820-824، ش 11 و 12 ، ص 906-910)؛

آثار قلم اعلی، مشتمل بر شمار زیادی از الواح فارسی و عربی که وی صادر کرد

،‌در چند جلد، مانند کتاب مبین؛ اشراقات و اقتدارات هریک مشتمل برچند لوح

فارسی وعربی بدیع که موضوع آن دفاع از من یظهره اللهی خودش و رد بابیان

به ویژه اظهارات برادرش میرزا یحیی است در پاسخ به یکی از بابیان که رساله

ای در ابطال ادعای میرزا حسینعلی نگاشته بود، و آکنده است از ناسزا به میرزا

یحیی ودیگران و بدگویی از آنها؛

لوح شیخ ،نامه ای است خطاب به شیخ محمد تقی نجفی اصفهانی که در

سالهای پایانی عمر نگاشته و در آن از اهداف خود و این که مورد عنایت خاص

خداست و نیز ار رفتار ناصواب برادرش میرزا یحیی و انکار وصایت او سخن گفته و

ضمن تکریم ناصرالدین شاه ،‌کوشیده است تا اقدامات خود را در اصلاح «حزب

بابی» بازگو کند، او هم چنین فقراتی از نامه هایی را که برای سلاطین جهان

فرستاده نقل کرده و تعالیم و برنامه های اصلاحی خود را باز گفته است.

مراکز بهائی که به نشر آثار میرزا حسینعلی اهتمام دارند، بارها به صلاحدید

مقامات بهائی در نسخه های کتابهای او تغییراتی داده اند؛ هم چنین بازنگاری

تاریخ باب و بهاء ،‌آن گونه که با ادعاهای میرزا حسینعلی سازگار افتد، به دستور

مقامات بهائی انجام گرفته است (همو، سال 2، ش 11 و12، ص 952-961،

سال 3، ش 5، ص 343-348، ش 6، ص 426-431، ش 9، ص 700-706).

منابع :

عبدالحسین آیتی. کتاب کشف الحیل، تهران 1326 ش، همو، الکواکب الدریه

فی مآثر البهائیه ، مصر 1342؛ جان اینزر اسلمونت ، بهاء الله و عصر جدید، ترجمه

فارسی، حیفا 1932؛ عبدالحمید اشراق خاوری، رساله گنجینه حدود و احکام

،تهران 1331 ش، همو،‌مائده آسمانی ،‌ ج 7 ،‌تهران 1327ش ، علی محمدبن

محمدرضا باب، قسمتی از الواح خطی نقطه اولی، (بی جا، بی تا.) حاجی

میرزاجانی کاشانی، کتاب نقطه الکاف،‌چاپ ادوارد براون، لیدن، 1328/1910؛

محمدمهدی زعیم الدوله تبریزی، مفتاح باب الابواب، یا، تاریخ باب و بهاء، ترجمه

حسن فرید گلپایگانی ،‌تهران 1346 ش، سازمان کنفرانس اسلامی، مجمع فقه

اسلامی، مصوبه ها وتوصیه ها :‌از دومین تا پایان نهمین نشست،ترجمه محمد

مقدس، قم 1418؛ عزیزالله سلیمانی اردکانی؛ کتاب مصابیح هدایت ،‌ج 2،تهران

1326ش ؛ شوقی افندی، توقیعات مبارکه، تهران 1347ش، همو، کتاب قرن بدیع،

ترجمه نصرالله مودت، (بی جا، بی تا) عباس بن حسینعلی عبدالبهاء ، الواح و

وصایا ،‌مصر (بی تا) همو . خطابات حضرت عبدالبهاء فی اوربا و امریکا (بی جا،

بی تا) ؛ همو، مقاله شخصی سیاح که در تفصیل قضیه باب نوشته است ،تهران

1341ش ، همو، مکاتیب عبدالبهاء، ج 1،مصر 1328،ج 2-3، چاپ فرج الله کردی ،

مصر، 1330-1340؛ همو، النور الابهی فی مفاوضات عبدالبهاء،‌لیدن ، 1908؛ عزیه

خانم نوری ،‌تنبیه النائمین (بی جا، بی تا)؛ فاضل مازندرانی ، اسرار الآثار

خصوصی، تهران 1346ش؛ بدیع الله فرید، مقاله ای در معرفی کتاب اقدس، تهران

1352 ش، محمدعلی فیضی، حیات حضرت عبدالبهاء و حوادث دوره میثاق، تهران

1350ش، ابوالقاسم بن عیسی قائم مقام ،‌منشآت قائم مقام، چاپ

محمدعباسی، چاپ افست تهران (تاریخ مقدمه ،‌1356 ش )؛ همو،

نامه های پراکنده قائم مقام فراهانی، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، بخش 1،

تهران 1357ش ، ابوالفضل بن محمد گلپایگانی ، فرائد ، قاهره 1315؛ همو،

کشف الغطاء عن حیل الاعداء ،‌عشق آباد 1334؛ اسدالله مامقانی، «اختلاف

بهاءالله و صبح ازل»؛ راهنمای کتاب،سال6، ش 4، ش 2 (اردیبهشت 1355)، ش

3(خرداد 1355)، همو، «تاریخ قدیم و جدید »، گوهر، سال 3، ش 5(مرداد 1354)

، ش 6 (شهریور 1354)؛ همو، تاریخ نوپدید زرندی ،‌گوهر ، سال 3، ش 9 (آذر

1354)؛ همو،‌«چند نکته در باره یک مقاله : عظیم پس از باب و پیش از ازل » ،

گوهر ،‌سال 6 ش 3 (خرداد 1357)، ش 4(تیر 1357)؛ همو،‌( درباره کتاب

اقدس) گوهر، سال 4، ش 10(دی 1355)، ش 11 و 12(بهمن واسفند 1355)؛

همو، «رساله خالویه یا ایقان» گوهر، سال 5، ش 11 و 12 (بهمن و اسفند

1356) ، سال 6 ، ش (فروردین 1357)، همو «کتابی بی نام با نام تازه »، گوهر

، سال 2، ش 11 و 12 (بهمن و اسفند 1353)؛ همو، «گفتگوی تازه در باره تاریخ

قدیم و جدید» گوهر، سال 4 ، ش 4(تیر 1355)؛ محمد علی موحد، «استادی از

آرشیو دولتی استانبول» راهنمای کتاب، سال 6، ش 1 و 2 (فروردین و

اردیبهشت 1342)؛ فضل الله مهتدی، اسناد و مدارک صبحی در باره بهائیگری ،ح

2، خاطرات صبحی، تهران، 1357 ش ؛ عبدالحسین میرزا آقاخان کرمانی و احمد

روحی ،‌هشت بهشت، تهران (بی تا) محمد نبیل زرندی، مطالع الانوار: تلخیص

تاریخ نبیل زرندی، تهران 1356 ش: محمد باقر نجفی ، بهائیان، تهران 1357ش؛

حسینعلی میرزا بزرگ نوری (بهاءالله) ، آثار قلم اعلی ، تهران 1342-1343 ش؛

همو، اقتدارات، به خط مشکین قلم، (بی جا، بی تا)؛ همو، کتاب مستطاب ایقان،

مصر 1352/1933؛ همو، ‌لوح مبارک خطاب به شیخ محمدتقی مجتهد اصفهانی

معروف به نجفی (لوح شیخ )، تهران، 1341 ش؛ همو، مجموعه الواح مبارکه ،

قاهره 1338/1920؛ حسن نیکو، فلسفه نیکو، تهران (تاریخ مقدمه 1343 ش)؛

احمد یزدانی، کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی ، تهران ، 1350ش؛

Wendi Momen , A basic Bahai dictionary, Oxford 1991: The Oxford

encyclopedia of the modern Islamic world , ed , John L, Esposito, New

York 1995,s.v.”Bahai (by B Todd Lawson).

توجه : پرفسور محمود صدری(استاد دانشگاه تگزاس)

منبع:بهائی پژوهی

نوشته شده توسط سید محمد امین در یکشنبه 1387/10/01

لينك مطلب


درباره وبلاگ

"بسم الله الرحمن الرحیم"
قسمتی از توقیع امام عصر(عج)به آخرین نائب خاص خود(محمد سمری):
وسياتي شيعتي من يدعي المشاهدة الا فمن ادعي المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو كذاب مفتر ...
چه بسا افرادي از شيعيان ادعاکنند که مرا مشاهده نموده اند، آگاه باشيد هر کس قبل از خروج سفيانی و صيحه آسماني، چنين ادعايي کند درغگو و افترا زننده است...
الغيبة شيخ طوسي ص395- احتجاج شيخ طبرسي ج 2 ص 297
تازه ترین مطالب kazzabin
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati






Powered by WebGozar

 سایت آموزش ایرانیان

http://asheghan-ali.blogfa.com/

http://kazzabin.blogfa.com/
بهائی پژوهی

سایت خبری و تحلیلی سلام شیعه:شناخت وهابیت ـ مقالات ـ اخبار ـ تصاویر مذهبی

آرماگدون آرماگدون






http://kazzabin.blogfa.com/